با ما همراه باشید

پژوهش

نیشکر؛ از شیرینی تا برده‌داری برای تولید بیشتر!/ مروری بر تاریخچه‌ی کشت نیشکر در جهان

منتشر شده

در

پایگاه DA1newes: بشر اولیه با چشیدن شیرینی میوه‌ها به مرور زمان به مزه‌ی شیرین علاقه‌مند شد و این علاقه قرن‌ها بعد زمینه‌ساز استخراج شکر از گیاه نیشکر شد تا بشر بتواند همیشه شیرینی را نزد خود نگه دارد! کشت نیشکر از قدیمی‌ترین فعالیت‌های کشاورزی انسان است. کهن‌‌ترین شواهد کشت نیشکر در جهان به 5 هزار سال پیش باز می‌گردد. این گیاه بومی مناطق گرمسیری شرق آسیا و جنوب اقیانوس آرام، به‌ویژه هند و اندونزی است. در این نوشته مروری داریم بر تاریخچه‌ی کشت این گیاه در جهان.

به گزارش اخبار روزانه‌ی کشاورزی، برخی منابع تاریخی و گیاه‌شناسی، هند و مناطق اطراف آن را خاستگاه اولیه‌ی نیشکر می‌دانند. در هند باستان به شکر «شَرکارا» می‌گفتند که ریشه‌ی واژه‌ی شکر در زبان‌های گوناگون، ازجمله فارسی و انگلیسی است.
هند‌های نخستین مردمی بودند که توانستند شیره‌ی نیشکر را استخراج کنند و آن را به‌صورت جامد درآورند و دانش تبدیل نیشکر به بلور شکر را توسعه دهند. این دانش در زمان امپراتوری «مائوریا» و «گپتا» توسعه یافت و از آنجا به ایران و سایر نقاط آسیا منتقل شد.

کشت نیشکر در قاره‌ی آسیا
نیشکر ازطریق مسیرهای تجاری زمینی و دریایی، احتمالاً از جنوب هند یا جنوب شرقی آسیا، به چین رسید. شکر در زمان سلسله‌‌ی «تانگ» (قرن هفتم تا دهم میلادی) در چین کالای مهمی به حساب می‌آمد. چینی‌ها برای پالایش شکر و استفاده از آن در داروسازی و آشپزی، روش‌های خاصی را توسعه دادند.
جنوب شرقی آسیا نیز به دلیل اقلیم گرمسیری و بارندگی مناسب از زیستگاه‌های طبعی نیشکر بوده‌ است. مردم بومی از گونه‌های وحشی نیشکر برای تولید نوشیدنی‌های سنتی و استفاده‌های دارویی بهره می‌بردند. شکر در قرون وسطی در بسیاری از نقاط آسیا به‌عنوان کالایی لوکس و باارزش شناخته می‌شد.
در دوران استعمار، با ورود پرتغال‌ها، هلندی‌ها و انگلیسی‌ها نیشکر به محصولی تجاری تبدیل شد و مزارع بزرگ نیشکر در جاوه (اندونزی) و فیلیپین برای صادرات به اروپا و چین گسترش یافت.
دانش کشت نیشکر ازطریق جاده‌ی ابریشم به آسیای مرکزی (ازبکستان و ترکمنستان امروزی) منتقل شد.

کشت نیشکر در ایران
تاریخچه‌ی کشت نیشکر در ایران روایتی دیرین دارد که از دوران باستان آغاز شده و به دوران معاصر می‌رسد. نیشکر احتمالاً در دوران هخامنشی (550-330 ق.م) از هند به ایران وارد شده است. منابع یونانی ازجمله هرودت به استخراج عسل از گیاهان در ایران اشاره دارند که احتمالاً منظور آنها نیشکر است.
کشت نیشکر در دوره‌ی ساسانی (قرن 3 تا 7 میلادی) در مناطق گرم و مرطوبی مانند خوزستان رواج یافت و ایرانیان در این دوران با تصفیه‌ی شکر و تهیه‌ی شکر جامد آشنا شدند. واژه‌ی شکر از فارسی میانه وارد زبان عربی شد و از آنجا به زبان‌های دیگر گسترش یافت.
در قرون میانه (دوران اسلامی) علوم کشاورزی و صنایع غذاایی توسعه‌ی بیشتری یافت و کشت نیکشر در خوزستان، فارس، نواحی جنوبی ایران و سیستان امروزی گسترش یافت. در این دوران در مناطق مختلف خوزستان پالایشگاه‌های شکر (ملاس‌گیری) راه‌اندازی شد و شکر از ایران به سایر کشورهای اسلامی صادر شد.
در دوران عباسی و سلجوقی ایران در زمره‌ی تولیدکنندگان و صادرکنندگان شکر در منطقه بود. کشت نیشکر در دوران صفویه و قاجاریه در خوزستان ادامه داشت، اما با رکود فناوری و محدودیت‌های ابی تولید آن محدودتر شد. در دوره‌ی صفوی با توسعه‌ی تجارت خارجی، شکر وارداتی از هند به ایران رسید و به رقیب شکر ایرانی تبدیل شد. در دوران قاجار شکر تصفیه‌شده از روسیه و هند به ایران صادر می‌شد و درنتیجه به مرور کشت نیشکر در ایران به مصارف محلی و سنتی محدود شد.
در دوران پهلوی در دهه‌ی 30 و 40 شمسی، دولت ایران پروژه‌های توسعه‌ی کشاورزی و صنعتی را در جنوب کشور آغاز کرد. پروژه‌ی نیشکر هفت‌تپه در دهه‌ی 40 در نزدیکی شوش راه‌اندازی شد که شامل کشت نیشکر، کارخانه‌ی تصفیه و تولید شکر سفید بود. در دوران پس از انقلاب اسلامی، در دهه‌ی 1370 طرح توسعه‌ی نیشکر و صنایع جانبی در خوزستان آغاز به کار کرد. در این طرح بیش از 100 هزار هکتار زمین در جنوب خوزستان به کشت نیشکر اختصاص یافت و 7 شرکت نیشکری دیگر دیگر تأسیس شد.
امروزه پروژه‌های نیشکر در ایران با چالش‌هایی مانند کم‌آبی، شوری خاک، آلودگی آب و انتقادات زیست‌محیطی مواجه است.

نیشکر در قاره‌ی اروپا
کشت نیشکر در اروپا برخلاف آسیا و آفریقا پیشینه‌ای طبیعی ندارد، زیرا اقلیم این قاره اغلب برای رشد نیشکر مناسب نیست. بااین‌حال نیشکر و شکر به‌عنوان کالایی ارزشمند نقش بسیار مهمی در تاریخ اقتصادی و حتی سیاسی اروپا ایفا کرده‌اند.
شکر در دوران جنگ‌های صلیبی (قرون 11 تا 13 میلادی) به اروپا وارد شد و به‌عنوان یک دارو و چاشنی گران‌قیمت به دربارهای اروپا راه یافت. در قرون وسطی شکر ازطریق بندرهای مدیترانه‌ای مانند ونیز از شرق به اروپا منتقل می‌شد و به دلیل قیمت بالا، فقط اشراف و ثروتمندان توانایی استفاده از آن را داشتند.
مسلمانان در دوران خلافت اسلامی روش‌های کشت نیشکر را به جزایری مانند قبرس، سیسیل و مایورکا منتقل کردند و این مناطق به دلیل اقلیم گرم و منابع آبی، به نخستین مراکز کشت نیشکر در اروپا تبدیل شدند.
در دوران استعمار پرتقالی‌ها و اسپانیایی‌ها نیشکر را به جزایر آتلانتیک و سپس به قاره‌ی آمریکا وارد کردند و تولید انبوه نیشکر از اروپا به مستعمرات منتقل شد. شکر حاصل از مزراع نیشکر در برزیل، کوبا، جامائیکا و هند غربی، به اروپا صادر می‌شد. گسترش نیشکر در مستعمرات با استفاده از بردگان آفریقایی همراه بود و سود حاصل از تجارت شکر، در انباشت سرمایه در اروپا و رشد سرمایه‌داری نقش مهمی ایفا کرد. در قرن 18میلادی انگلیس، فرانسه و هلند مهم‌ترین تولیدکنندگان شکر در مستعمرات بودند.
در قرن 19 با تحقیقات علمی توسط یک شیمی‌دان آلمانی به نام «مارگریت» مشخص شد که چغندر قند نیز مانند نیشکر حاوی مقدار زیادی ساکارز است. ناپلئون بناپارت با تحریم شکر وارداتی در زمان جنگ با بریتانیا، تولید شکر از چغندر قند را ترویج کرد و از آن پس چغندر قند به محصول اصلی تولید شکر در اروپا تبدیل شد.
امروزه نیشکر درمناطقی از اروپا کشت می‌شود که اقلیمی گرم و استوایی دارند؛ مانند جزیره‌ی مادریا در پرتغال، جزیره‌ی رئونیون (مستعمره‌ی فرانسه در اقیانوس هند) و جزایر قناری (متعلق به اسپانیا). بااین‌حال اروپا همچنان از واردکنندگان اصلی شکر نیشکری خام یا تصفیه‌شده از کشورهای گرمسیری است.

نیشکر در قاره‌ی آمریکا
کشت نیشکر در قاره‌ی آمریکا از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ اقتصادی، اجتماعی و حتی سیاسی جهان است. این محصول نه‌تنها ساختار اقتصادی مستعمرات اروپایی را شکل داد، بلکه پیامدهای عمیقی برای مردمان بومی و بردگان آفریقایی به همراه داشت.
نخستین مزارع نیشکر در قرن 15 و 16 میلادی در جزایر آنتیل، کوبا، جمهوری دومنیکن و برزیل ایجاد شد و در قرن 16 و 17 برزیل به قطب جهانی تولید نیشکر تبدیل شد.
در ابتدا پرتغالی‌ها برای کشت نیشکر از نیروی کار بومی استفاده می‌کردند، ولی به دلیل نرخ بالای مرگ‌ومیر این کارگران، بردگان آفریقایی را به کار در مزارع نیشکر واداشتند. بنابراین میلیون‌های برده از آفریقا به برزیل منتقل شدند و نیشکر به ستون اصلی اقتصاد این مستعمره تبدیل شد.
از قرن 17 تا 19 فرانسه، هلند و انگلستان کشت نیشکر را در جامائیکا، هائیتی، کوبا، باربادوس، ترینیداد و مارتینیک توسعه دادند و این مناطق به همراه برزیل به «امپراتوری‌های شکر» تبدیل شدند. مزارع نیکشر کارائیب از سخت‌ترین و خشونت‌بارترین نظام‌های برده‌داری در تاریخ برخوردار بودند و بردگان پس از چند سال کار طاقت‌فرسا جان خود را از دست می‌دادند.
در پایان قرن 18 بردگان در مستعمره‌ی فرانسه ینی سن‌دومینیک (هائیتی امروزی) شورش کردند که به انقلابی در این کشور منجر شد و دوران برده‌داری به پایان رسید.

نیشکر در ایالات متحده‌ی آمریکا
در اوائل قرن نوزدهم کشت نیشکر در لوئیزیانا آغاز شد و استفاده از نیروی کار بردگان نیز تا زمان جنگ داخلی در دهه‌ی 1860 رواج داشت. در قرن نوزده هاوایی به مرکز مهمی براش کشت نیشکر تحت سلطه‌ی سرمایه‌گذاران آمریکایی تبدیل شد.

کشت نیشکر در قاره‌ی آفریقا
هرچند این قاره از نظر تاریخی و جغرافیایی نقطه‌ی انتقال برده برای کار در مزارع نیشکر در قاره‌ی آمریکا بود، اما خود این قاره نیز یکی از نخستین مناطق کشت نیشکر در جهان است.
نیشکر در دوران باستان ازطریق تجارت و مهاجرت از هند به هآفریقا منتقل شد. مورخان معتقدند در مصر باستان شکر به‌عنوان ماده‌ای دارویی و خوراکی شناخته می‌شد.
در دوران اسلامی در سده‌های 7 تا 10 میلادی کشت نیشکر و دانش تصفیه‌ی شکر از ایران و شام به مصر، مراکش، تونس و اندلس منتقل شد و مسلمانان با استفاده از سیستم‌های پیشرفته‌ی آبیاری مانند قنات، کشت نیشکر را در شمال آفریقا رونق دادند.
در قرون وسطی تجار عرب و مسلمان در امتداد ساحل شرقی آفریقا در شهرهای بندری مانند زنگبار و مومباسا نیشکر می‌کاشتند. در قرن 17 و 18 میلادی فرانسوی‌ها و هلندی‌ها با استفاده از نیروی کار بردگان آفریقایی و کارگران هندی، کشت نیشکر را در جزیره‌ی موریس و رئونیون در اقیانوس هند گسترش دادند.
در دوران مدرن پس از استقلال کشورهای آفریقایی، کشت نیشکر به‌عنوان یک محصول صنعتی در این قاره ادامه یافت. امروزه مصر، سودان، اتیوپی، موریس، سوایزلند، موزامبیک، تانزانیا و کنیا مهم‌ترین تولیدکنندگان نیشکر در قاره‌ی آفریقا هستند.

کشت نیشکر در اقیانوسیه
قاره‌ی اقیانوسیه نیز به‌ویژه از قرن 18 میلادی به این‌سو، در کشت نیشکر ایفای نقش کرده است و برخی از کشورهای این قاره به‌خصوص استرالیا و فیجی از تولیدکنندگان مهم نیشکر و شکر هستند.
کشت صنعتی نیشکر در دهه‌ی 1860 میلادی در ایالت کوئینزلند استرالیا آغاز شد. مهاجران جزایر اقیانوس آرام (به‌ویژه فیجی، جزایر سلیمان و وانواتو) به‌عنوان نیروی کار اجباری در مزارع نیشکر به کار گرفته شدند.
کشت نیشکر در فیجی نیز در قرن 19 توسط بریتانیا توسعه یافت و استعمارگران بریتانیایی هزاران کارگر قراردادی هندی را به این کشورد کردند.
امروزه استرالیا از بزرگ‌ترین صادرکنندگان شکر جهان است و شکر این کشور بیشتر به کشورهای آسیایی صادر می‌شود.

ادامه مطلب
پیام ما

پژوهش

تأثیر تغییرات اقلیمی بر رشد گلخانه‌ها؛ ضرورت بازنگری در فناوری‌های کشت

آینده کشاورزی ایران در گرو گذر از کشت سنتی به گلخانه‌های هوشمند و پایدار است. اگرچه تغییرات اقلیمی فشار مضاعفی بر هزینه‌های تولید در گلخانه‌ها وارد کرده، اما جدیدترین پژوهش‌های سازمان تات نشان می‌دهد که فناوری‌هایی نظیر مواد تغییر فازدهنده (PCMs) و انرژی‌های تجدیدپذیر می‌توانند ضمن کاهش ۳۰ درصدی مصرف آب، بهره‌وری را تا ۲۵ درصد افزایش دهند.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: در شرایطی که تغییرات اقلیمی به یکی از مهم‌ترین چالش‌های فراروی بخش کشاورزی و امنیت غذایی کشور تبدیل شده است، نقش کشت‌های گلخانه‌ای به عنوان یک راهبرد کلیدی برای عبور از بحران کم‌آبی و افزایش بهره‌وری پررنگ‌تر از همیشه نمایان می‌شود. در این میان، دفتر شبکه دانش و رسانه‌های ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی (تات) با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نوین رسانه‌ای، به ویژه «مجله رادیویی کشاورزی» از شبکه رادیویی اقتصاد، تلاش دارد ضمن ارتباط مستمر با کشاورزان، آخرین یافته‌های علمی را به زبان ساده در اختیار آنان قرار دهد.

به گزارش داوان نیوز، برنامه‌های ترویجی این دفتر شبکه دانش و رسانه‌های ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی، به ویژه در حوزه کشت گلخانه‌ای، رویکردی کاملاً تخصصی و مسئله‌محور به خود گرفته است. در جدیدترین قسمت از مجله رادیویی کشاورزی، دکتر یوسف احمدی، عضو هیأت علمی پژوهشکده گل و گیاهان زینتی، با بررسی تاثیر مستقیم تغییرات اقلیمی بر روند رشد محصولات گلخانه‌ای، به تحلیل چالش‌ها و فرصت‌های پیش روی این بخش پرداخت. پایگاه خبری داوان‌نیوز در این گزارش تحلیلی، ابعاد فنی این بحث را با نگاهی به آخرین فناوری‌های روز دنیا در حوزه مدیریت گلخانه‌ها توسعه داده است.

تغییر اقلیم؛ از تهدید کشاورزی سنتی تا الزام توسعه گلخانه‌ها

تغییرات اقلیمی با افزایش میانگین دمای کره زمین، نوسانات شدید در منابع آبی و تشدید تنش‌های محیطی (نظیر خشکسالی و شوری)، مدل‌های کشاورزی سنتی را با مخاطره جدی مواجه کرده است. اگرچه گلخانه‌ها به عنوان راهکاری برای تولید پایدار مواد غذایی و حفاظت از محصولات در برابر این شرایط سخت مطرح می‌شوند، اما خود نیز از تبعات این پدیده در امان نیستند. این گزارش به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه می‌توان با مدیریت علمی و فناوری‌های نوین، ضمن حفظ بقای گلخانه‌ها، آنها را به سنگری برای مقابله با ناامنی غذایی تبدیل کرد.

چالش اول: اختلال در ریزاقلیم داخلی گلخانه‌ها
رشد بهینه گیاه در گلخانه به تعادل دقیق چهار عامل اصلی وابسته است: دما، رطوبت نسبی، نور خورشید و غلظت دی‌اکسیدکربن. تغییرات اقلیمی در مقیاس کلان، این تعادل را بر هم زده است. برای مثال، افزایش دمای جهانی منجر به انباشت گرمای بیش از حد در داخل گلخانه شده و در نتیجه، هزینه‌های تهویه و سرمایش را به شدت افزایش می‌دهد. این موضوع نه‌تنها بر اقتصاد کشاورز فشار می‌آورد، بلکه مصرف انرژی و به تبع آن انتشار گازهای گلخانه‌ای را نیز بالا می‌برد.

چالش دوم: کمبود منابع آب و افزایش هزینه‌های تولید
در اقلیم خشک و نیمه‌خشک ایران، کمبود آب شیرین برای آبیاری بزرگترین محدودیت است. اگرچه سیستم‌های هیدروپونیک (کشت بدون خاک) می‌توانند بهره‌وری آب را تا ۹۰ درصد افزایش دهند، اما تأمین انرژی مورد نیاز برای سرمایش، گرمایش و پمپاژ آب در گلخانه‌ها، خود به یک چالش زیست‌محیطی و اقتصادی تبدیل شده است.

راهکارهای نوین؛ از پنل‌های خورشیدی تا میکروبیوم خاک

برای گذر از این بحران، دیگر نمی‌توان صرفاً به ساختارهای سنتی گلخانه‌ها اکتفا کرد. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که آینده کشت گلخانه‌ای در گرو به کارگیری فناوری‌های هوشمند و تجدیدپذیر است.

۱. بهره‌گیری از انرژی خورشیدی در ساختار گلخانه
یکی از امیدوارکننده‌ترین فناوری‌ها، ادغام پنل‌های فتوولتائیک نیمه‌شفاف در پوشش گلخانه‌ها است. تحقیقات جدید نشان می‌دهد که این پنل‌ها ضمن تولید برق (بین ۲۰ تا ۱۲۸ کیلووات ساعت در مترمربع در سال)، به عنوان سایبانی برای کاهش دمای داخلی (تا ۳ درجه سانتی‌گراد) عمل کرده و مصرف آب را تا ۲۹ درصد کاهش می‌دهند. این یعنی یک گلخانه می‌تواند همزمان به یک نیروگاه کوچک تولید انرژی و یک واحد کارآمد کشاورزی تبدیل شود.

۲. ذخیره‌سازی انرژی با مواد تغییر فازدهنده (PCMs)
نوسانات شدید دمایی به ویژه در شب‌های سرد و روزهای گرم، یکی از معضلات اصلی گلخانه‌داران است. استفاده از مواد تغییر فازدهنده (PCMs) که مانند یک باتری حرارتی عمل می‌کنند، می‌تواند دمای گلخانه را در ساعات حیاتی شبانه بین ۱ تا ۲ درجه افزایش داده و نوسانات روزانه را تا ۵ درجه کاهش دهد. این فناوری با تثبیت دما، تنش محیطی را از گیاه گرفته و کیفیت محصول نهایی را افزایش می‌دهد.

۳. غنی‌سازی دی‌اکسیدکربن (CO2)
برخلاف تصور عمومی، افزایش غلظت دی‌اکسیدکربن در محیط گلخانه (البته به صورت کنترل شده) می‌تواند به نفع گیاهان تمام شود. غنی‌سازی CO2 در محیط‌های بسته به ویژه برای گیاهان دارای مسیر فتوسنتزی C3 (مانند گوجه‌فرنگی، خیار و کاهو) موجب افزایش چشمگیر فتوسنتز و بهبود جذب نیتروژن می‌شود. رویکرد نوین در این حوزه، استفاده از CO2 بازیافتی از منابع صنعتی است که ضمن کاهش وابستگی به کودهای شیمیایی (تا ۵۰ درصد)، به اقتصاد چرخشی نیز کمک می‌کند.

۴. انقلاب میکروبی؛ تقویت خاک از درون
کشاورزی گلخانه‌ای مدرن به دنبال کاهش مصرف سموم و کودهای شیمیایی است. در این مسیر، مهار «میکروبیوم خاک» یک راهبرد تحول‌آفرین محسوب می‌شود. استفاده از کودهای زیستی، بیوچار و محرک‌های میکروبی می‌تواند ضمن کاهش ۲۰ تا ۴۰ درصدی مصرف کودهای شیمیایی، مقاومت گیاه را در برابر تنش‌های ناشی از شوری و خشکی افزایش دهد. این روش نه تنها اقتصادی است، بلکه از طریق ترسیب کربن در خاک، به کاهش اثرات تغییرات اقلیمی نیز کمک می‌کند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی، تغییرات اقلیمی اگرچه تهدیدی جدی برای کشاورزی ایران است، اما می‌توان آن را به فرصتی برای نوسازی و ارتقای سیستم‌های تولید تبدیل کرد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که گلخانه‌های نسل جدید با بهره‌گیری از انرژی‌های تجدیدپذیر، فناوری‌های کنترل هوشمند ریزاقلیم و مدیریت زیستی خاک، نه تنها در برابر تغییرات اقلیمی مقاوم‌تر می‌شوند، بلکه به صرفه‌ترین واحدهای تولید محصول نیز محسوب می‌شوند.

نقش نهادهای ترویجی مانند سازمان تات در این میان، تسهیل انتقال این فناوری‌ها به مزارع و گلخانه‌های خرد و کلان کشور و بومی‌سازی آنها متناسب با اقلیم‌های مختلف ایران است. آینده کشاورزی ایران در گرو تصمیم‌گیری برای گذار از روش‌های سنتی و سرمایه‌گذاری هدفمند بر روی این فناوری‌های نوین و سازگار با محیط زیست خواهد بود.

ادامه مطلب

اسلایدر

آینده هوش مصنوعی در کشاورزی: تحول یا نمایش؟

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: پتانسیل تحول‌آفرینی هوش مصنوعی در کشاورزی انکارناپذیر است. اما این پتانسیل تنها زمانی به واقعیت می‌پیوندد که از مرحله نمایش و اثبات مفهومی فراتر رفته و به سمت اجرای عملیاتی و تأثیرگذاری واقعی حرکت کند.

به گزارش جواد احمدی خبرنگار داوان نیوز، در سال‌های اخیر، شاهد تبلیغات گسترده‌ای با این محور بوده‌ایم که «هوش مصنوعی کشاورزی را متحول خواهد کرد». از سامانه‌های ملی نظارت بر آفات گرفته تا داشبوردهای هوشمند حکمرانی، هوش مصنوعی به‌عنوان یک بازی‌ساز کلانی معرفی می‌شود که می‌تواند از سطح سیاستگذاری ملی تا مزرعهٔ کشاورز خرد، اثرگذار باشد. اگرچه این دیدگاه، جذاب و آینده‌نگرانه به نظر می‌رسد، اما در عمل با خطر ساده‌انگاری مواجه است. اکنون زمان آن فرا رسیده که پرسشی دشوارتر را مطرح کنیم: آیا ما برای ایجاد تأثیر می‌سازیم، یا صرفاً برای ایجاد هیاهو و دیده شدن؟

این مقاله به بررسی چالش‌ها و الزامات این گذار می‌پردازد.

وضعیت موجود: شتاب واقعی، اما پراکندگی عملی
طی سال گذشته، شاهد پیشرفت‌های قابل توجهی در این حوزه بوده‌ایم. شرکت‌هایی مانند Farmitopia و Plantix قابلیت‌های بینایی رایانه‌ای را برای تشخیص و مدیریت آفات و بیماری‌ها به نمایش گذاشته‌اند. از سوی دیگر، شرکت‌هایی مانند Sarvam.ai پتانسیل مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) و سیستم‌های استدلال (Reasoning Systems) را در ارائه مشاوره‌های کشاورزی و پشتیبانی از سیاست‌گذاری داده‌بنیان نشان داده‌اند. حتی نهادهای دولتی مانند وزارت کشاورزی و رفاه کشاورزان (MoA&FW) نیز در پذیرش این فناوری پیشگام بوده‌اند؛ از توسعه چت‌بات‌های پاسخگو به شکایات (مانند e-Mitra) تا تأسیس مراکز excellence در مؤسسات بزرگی مانند IIT Ropar.

با این حال، در کنار این شتاب واقعی، یک پراکندگی نگران‌کننده نیز به چشم می‌خورد: حجم انبوهی از پروژه‌های پایلوت غیرمرتبط، طرح‌های مفهومی با همپوشانی فراوان و تعداد بسیار محدودی از ابتکارات که فراتر از یک منطقه یا بازه زمانی آزمایشی محدود گسترش یافته‌اند. به نظر می‌رسد زمان زیادی صرف اثبات این می‌شود که «هوش مصنوعی می‌تواند کاری را انجام دهد»، در حالی که باید بر این سوال تمرکز کرد که «هوش مصنوعی چه کاری *باید* انجام دهد و چگونه می‌تواند در سطح مزرعه به کار گرفته شود».

چالش اصلی: جهت‌گیری، نه فناوری
مسئله بنیادین، کارایی یا عدم کارایی هوش مصنوعی نیست. مشکل اصلی این است که آیا ما از این فناوری برای حل مسائل واقعی و صحیح استفاده می‌کنیم، یا صرفاً آن را به زور بر مسائلی که *ما* به‌عنوان مشکل درک می‌کنیم، تحمیل می‌کنیم.

برای نمونه، یک چت‌بات چندزبانه که به کشاورز می‌گوید چه زمانی بذر خود را بکارد، در نگاه اول تاثیرگذار است. اما این برداشت تا زمانی پایدار است که متوجه شویم این سامانه، رطوبت خاک محلی یا پویایی‌های اقلیم-کشاورزی (Agro-climatic) منطقه را در نظر نمی‌گیرد. نمونه دیگر، داشبوردهای مدیریتی هستند که در کنفرانس‌ها بسیار شیک به نظر می‌رسند، اما غالباً فاقد همان جزئیات ریز و حیاتی هستند که یک افسر منطقه‌ای برای تصمیم‌گیری در سطح مزرعه به آن نیازمند است.

ما هنوز با هوش مصنوعی به عنوان یک «ارتقاء» (Upgrade) برخورد می‌کنیم، نه یک «بازطراحی» (Redesign). حال آنکه کشاورزی – بیش از几乎 هر صنعت دیگری – به سامانه‌هایی نیاز دارد که به‌صورت عمیقاً محلی، به شکلی با دقت و با وسواس و برای رویارویی با تغییرپذیریِ پرریسک محیطی ساخته شده باشند. اکثر مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) و موتورهای استدلال موجود، برای این وظیفه خاص آموزش ندیده‌اند.

نقشه راه: فقدان استراتژی در پس ادغام‌های فناورانه
اگرچه مذاکراتی برای هم‌پیوندی تلاش‌های IndiaAI، Sarvam.ai، مؤسسات آیتی‌آی (IITs) و تأمین‌کنندگان مالی مختلف در جریان است – که حرکتی مثبت است – اما یک نقشه راه نباید صرفاً به فهرستی از ادغام‌های فنی تقلیل یابد. یک استراتژی جامع باید به پرسش‌های دنیای واقعی پاسخ دهد:
* مالکیت داده‌ها در اختیار کیست؟
* چه نهادی مسئول حسابرسی و مدل‌ها است؟
* هنگامی که یک توصیه هوش مصنوعی به خطا می‌رود، مسئولیت و مکانیزم جبران خسارت چیست؟

ما شاهد ظهور ماژول‌های استدلال برای سیاست‌گذاری، دستیاران هوش مصنوعی برای ارائه طرح، و حتی ربات‌های واتس‌اپی با حمایت مالی متا بوده‌ایم. اما آنچه هنوز دیده نمی‌شود، یک لایه زیرساختی یکپارچه و unit است که این اجزای پراکنده را به هم پیوند زده و از همکاری آن‌ها اطمینان حاصل کند.

آینده مطلوب – مشاوره‌های بلادرنگ، حکمرانی تطبیقی و حلقه‌های بازخورد میدانی – تنها در صورتی محقق خواهد شد که ابزارها نه صرفاً برای «قابلیت»، بلکه برای «بافت» (Context) طراحی شده باشند. این امر مستلزم همکاری مستقیم و تنگاتنگ با سازمان‌های کشاورزی، ادارات منطقه‌ای و مروجان محلی است، نه صرفاً استقرار یک مدل آموزش‌دیده در محیط آزمایشگاهی.

هشدار: خطر راه‌حل‌گرایی صرف فناورانه (Tech-Solutionism)
بیایید اشتباهات امواج قبلی فناوری را تکرار نکنیم؛ جایی که ابزارهای دیجیتال بدون توجه به حقایق و واقعیت‌های میدانی عرضه شدند. در حوزه فناوری کشاورزی، دقت نادرست می‌تواند بسیار خطرناک باشد. یک تاریخ کشت اشتباه یا یک توصیه نادرست برای سموم دفع آفات، تنها یک «باگ UX» نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای نابودی کامل محصول و بروز یک بحران مالی برای کشاورز باشد.

و باید صادق بود: بسیاری از این ابتکارات هوش مصنوعی هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارند. برخی از موتورهای استدلال (سیستم‌هایی که برای تحلیل، استنتاج و تصمیم‌گیری آگاهانه طراحی شده‌اند) هنوز در حال توسعه هستند و آزمون میدانی گسترده‌ای را پشت سر نگذاشته‌اند. مجموعه داده‌ها اغلب ناقص هستند. یکپارچه‌سازی با سامانه‌های دولتی مانند Agristack هنوز در حد طرح‌های کاغذی باقی مانده است. بدون تعهد جدی و بلندمدت به توسعه مبتنی بر بازخورد، ما در معرض خطر ایجاد سیستم‌های درخشانی هستیم که ماندگار نمی‌شوند.

راهکار پیشنهادی: آنچه باید تغییر کند
برای حرکت رو به جلو، تمرکز بر موارد زیر ضروری است:

1. طراحی مأموریت‌محور (Mission-Driven Design): توسعه ابزارها باید بر اساس «نقاط درد واقعی» کشاورزی باشد، نه صرفاً بر اساس قابلیت‌های موجود یک مدل خاص.
2. هماهنگی بین‌وزارت‌خانه‌ای: در مواردی که یک ماژول استدلال واحد می‌تواند به بخش‌های مختلفی مانند کشاورزی، بهداشت و آموزش خدمت کند، باید به سمت ساخت زیرساخت‌های مشترک حرکت کرد، البته با تعریف واضح لایه‌های خاص هر domain.
3. حلقه‌های پاسخگویی (Accountability Loops): تأمین‌کنندگان مالی و وزارتخانه‌های مربوطه باید بر معیارهای longitudinal (پایش impact در بلندمدت) تأکید کنند، نه صرفاً گزارش موفقیت یک پروژه آزمایشی.
4. مشارکت میدانی (Ground-Up Participation): بهترین راه‌حل‌های هوش مصنوعی، صرفاً از دفاتر بنگلور یا دهلی نو بیرون نمی‌آیند، بلکه از طریق طراحی مشترک (Co-design) با ذی‌نفعان واقعی در ماندلا، باراماتی و نالگوندا شکل می‌گیرند.

به گزارش خبرنگار اخبار روزانه کشاورزی، هند در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. این کشور پتانسیل آن را دارد که در ایجاد سامانه‌های هوش مصنوعی کشاورزی که هم فراگیر هستند و هم به بافت محلی آگاهند، پیشگام شود. اما برای تحقق این امر، باید فراتر از شعارهای پرطمطراق و پروژه‌های کوتاه‌مدت حرکت کنیم. مسئله صرفاً «متحول کردن کشاورزی با هوش مصنوعی» نیست، بلکه «درک کشاورزی به اندازه‌ای عمیق است که هوش مصنوعی بتواند واقعاً به آن کمک کند» است.

پتانسیل بسیار زیاد است. اما اگر با اجرای دقیق، مسئولانه و مبتنی بر نیاز واقعی همراه نشود، این پتانسیل تنها روی کاغذ باقی خواهد ماند.

ادامه مطلب

اسلایدر

کشاورزی آینده: احیا به جای استخراج

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: کشاورزی احیاکننده؛ پشتوانه علمی محکمی برای منافع زیست محیطی کسب می‌کند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی«داوان نیوز»، بر اساس یک بررسی جامع علمی جدید که در مجله معتبر کشاورزی و علوم زیستی CABI منتشر شد، کشاورزی احیاکننده (Regenerative Agriculture) به عنوان یک راهبرد کلیدی برای مقابله با تخریب خاک، اختلالات آب‌وهوایی و زوال اکولوژیکی، از پشتوانه علمی فزاینده‌ای برخوردار است.

این بررسی که توسط دکتر نیکلاس باردزلی از دانشگاه ریدینگ انجام شده است، با تکیه بر آخرین تحقیقات بوم‌شناسی خاک و مطالعات موردی، به واکاوی ظهور، تعاریف و مبانی علمی این جنبش نوپا پرداخته و آن را نه به عنوان مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های ثابت، بلکه به عنوان یک تغییر پارادایم در تولید غذا معرفی می‌کند که بر بازسازی چرخه‌های اکولوژیکی و دستیابی به نتایج قابل اندازه‌گیری در سلامت خاک تأکید دارد.

بازتعریف یک مفهوم: از حفظ تا احیا
به گزارش این پژوهش، اگرچه کشاورزی احیاکننده توجه جهانی را به خود جلب کرده، اما تعریف واحد و مورد اجماعی برای آن وجود ندارد. دکتر باردزلی در این بررسی پیشنهاد می‌دهد که کشاورزی احیاکننده باید به عنوان کشاورزی تعریف شود که با چرخه‌های طبیعی مواد مغذی، کربن و آب همکاری و آنها را تقویت می‌کند. تمرکز اصلی این تعریف بر خروجی‌هایی مانند بهبود عملکرد خاک، افزایش فعالیت بیولوژیکی و تقویت تاب‌آوری سیستم است که انعطاف‌پذیری لازم برای تطبیق با شرایط مختلف اقلیمی و زراعی را فراهم می‌آورد.

علم پشت احیا: خاک به عنوان یک ابر ارگانسم زنده
یافته‌های کلیدی این بررسی، فرضیات سنتی در مورد تشکیل و حاصلخیزی خاک را به چالش می‌کشد. برخلاف باور رایج مبنی بر غیرقابل برگشت بودن تخریب خاک، شواهد علمی نشان می‌دهند که فرآیندهای بیولوژیک—به ویژه تعاملات بین گیاهان و میکروب‌ها—می‌توانند مواد آلی و ساختار خاک را با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه پیش‌تر تصور می‌شد، بازسازی کنند. روش‌هایی مانند کشت پوششی، کاهش یا حذف شخم، ادغام دام در سیستم زراعی و استفاده از نهاده‌های بیولوژیک، با تقویت “شبکه غذایی خاک”، این فرآیندهای ترمیمی را فعال می‌کنند.

مزایای چندگانه: از آب‌وهوا تا سلامت جامعه
این بررسی به مزایای چندجانبه کشاورزی احیاکننده اشاره می‌کند که فراتر از مرزهای مزرعه است. این مزایا شامل افزایش ذخیره کربن در خاک (کمک به کاهش تغییرات آب‌وهوایی)، کاهش وابستگی به نهاده‌های مصنوعی، احیای تنوع زیستی، افزایش تاب‌آوری در برابر خشکسالی و بیماری‌ها، و حتی ارتقای سلامت عمومی از طریق بهبود کیفیت مواد غذایی و غنای میکروبیوم خاک است.

چالش‌های پیشِ رو و الزامات سیاستی
با وجود این پتانسیل بالا، گزارش حاضر به موانع مهمی در مسیر پذیرش گسترده این روش‌ها اشاره می‌کند. کمبود بودجه بلندمدت برای پژوهش‌های سیستمی، تعاریف محدود از شیوه‌های مبتنی بر شواهد، و ناکافی بودن چارچوب‌های سیاستی—مانند برنامه‌های حمایتی—که از این تغییر سیستمیک پشتیبانی کنند، از جمله این موانع هستند. همچنین هشدار داده شده که رویکردهای مبتنی بر گواهینامه و بازار، در صورت عدم نظارت دقیق، خطر “سبزشویی” (Greenwashing) و تضعیف یکپارچگی زیستمحیطی این جنبش را در پی دارند.

این بررسی در پایان از سرمایه‌گذاران، محققان و نهادهای سیاست‌گذار می‌خواهد تا در پژوهش‌های سیستمی سرمایه‌گذاری کنند، دانش بومی کشاورزان را به رسمیت بشناسند و از سیاست‌های حمایتی مبتنی بر مکان و نظارت دقیق بر نتایج زیستمحیطی بهره بگیرند.

درباره مجله CABI Agriculture and Bioscience:
این مجله یک ژورنال دسترسی آزاد است که پژوهش‌های بین‌رشته‌ای با کیفیت بالا در زمینه‌های کشاورزی، امنیت غذایی و علوم زیستی را منتشر می‌کند.

ادامه مطلب
پیام ما

پرطرفدار

کلیه حقوق این پایگاه خبری متعلق به داوان‌نیوز است.