پژوهش
حلقه چاه هایی که منابع آب را برد
بررسی وضعیت کنونی کشور نشان میدهد هشدارهای دو دهه پیش کارشناسان مبنی بر وقوع بحران آبی به وقوع پیوسته و برای برطرف کردن آن راهی به جز کمک از دانشگاه و نهادهای علمی وجود ندارد.
بیش از ۲۳ سال از آغاز نخستین بحران کمآبی ایران(بعد از انقلاب) در سال ۱۳۷۸ میگذرد. سالی که برای نخستینبار در تاریخ ایران بعد از انقلاب دشت سیستان و دریاچه هامون خشک شد و انبار غله ایران به همراه اداره شیلات شهرستان زابل زیر شنهای روان مدفون شدند.
در آن زمان کمتر کسی گمان میکرد این وضعیت میتواند ادامه داشته باشد و به آرامی دامن سایر استانها و مناطق کشورها را هم بگیرد، اما سرعت بحران و فاجعه کمآبی در ایران آنقدر زیاد بود که در دو دهه، نه تنها دامن پرآبترین استان کشور یعنی خوزستان را گرفت، بلکه بعد از آن به ترتیب اصفهان، کرمان و … را نیز با بحران کمآبی که نه عملا خشکسالی روبرو کرد. چنانچه براساس گزارشهای منتشر شده، شهرکرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری که سرچشمه پرآبترین رودخانه فلات مرکزی ایران بود، اواخر تابستان امسال بیش از ۱۰ روز با قطعی آب روبرو شد.
بعد از آن نیز استان آذربایجان غربی با خشک شدن دریاچه ارومیه و همدان هم که در زمره استانهای پربارش و سردسیر ایران است، با توزیع آب با تانکر، روزهای گرم تابستان را سپری کردند. هرچند فصل گرم تمامشده و بارشهای کم و بیش در نیمه اول آبان در بیشتر نقاط کشور هم اتفاق افتاد اما این میزان بارش به هیچ وجه نشاندهنده رفع خطر کمآبی در کشور نیست و باید همچنان راهکارهای عبور از بحران را مورد بررسی جدی قرار داد.
اما به راستی چه چیزی موجب شده تا ایران با اینکه در زمره کشورهای نیمه بیابانی بود و بیش از ۲ هزار و ۵۰۰ سال تاریخ مکتوب و به عنوان قدیمیترین تمدن جهان شناخته میشد، به یکباره در کمتر از ۵ دهه با چنین بحرانهایی روبرو شود؟ بررسی ریشههای این وضعیت میتواند حداقل گامی برای اصلاح و جبران منابع از دست رفته باشد.
برنامههای نامتوازن توسعه و بروز نخستین نشانههای تغییر اقلیم
تا پیش از دهه ۱۹۷۰ توسعه پدیدهای فقط اقتصادی تلقی میشد و اغلب چنین فرض میکردند که رشد اقتصادی، برابری اقتصادی بیشتری را به ارمغان میآورد و این برابری موجب نابودی فقر خواهد شد. از این رو در سال ۱۹۵۷، رشد یا توسعه را با افزایش تولید سرانه کالاهای مادی تعریف کردند. اما در سال ۱۹۷۵، یونسکو تصریح کرد، توسعه باید یکپارچه و فراگیر بوده و فرایندی تمامعیار و چند وجهی باشد که همه ابعاد زندگی یک جامعه، روابط آن با دنیای خارج و وجدان و آگاهی را در برگیرد. این معنی توسعه مستلزم «فرایند تعدیل» بود.
آنچه که امروزه از مفهوم توسعه مورد توجه قرار گرفته، آن است که باید به توسعه نگاه همهجانبه و متوازن داشت و همه ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را در نظر قرار داد. این ابعاد سه ضلع، مثلثی میشوند که هر کدام بدون دیگری هیچ مفهومی ندارد و چون انسان به عنوان عامل محوری توسعه است، دارای حقیقتی چند بُعدی است و خواستهها، نیازها و تواناییهای بیشماری دارد، توسعه نیز چند بُعدی خواهد بود نه آنکه یک سونگرانه فقط به توسعه اقتصادی نگریسته شود. بدین صورت توسعه متوازن به معنی این است که در امر توسعه و پیشرفت یک جامعه باید ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در نظر قرار گیرد.
در مقابل آن هم «توسعه غیرمتوازن» است که به معنای ترویج یکی از این ابعاد سهگانه و یا ارزشدهی بیش از اندازه به یکی از این سه بُعد بدون توجه به ابعاد دیگر است که نسخه رایج آن ارزشدهی به ابعاد اقتصادی تا پیش از دهه ۱۹۷۰ بود.
با وجود شروع خشکسالی، تا سال ۱۳۸۰ رقم چاههای حفر شده از مرز ۴۵۰ هزار حلقه هم عبور کرده و در سال ۱۳۹۰ این میزان به ۷۳۶ هزار مورد رسید. طبق پیشبینی کارشناسان، این تعداد تا سال ۱۴۰۰ به بیش از یک میلیون حلقه رسیده است
کدام برنامههای نامتوازن ایران بر ایجاد خشکسالی در کشور تاثیر داشتند؟
در بروز خشکسالی و به عبارت بهتر تغییر اقلیم کشور، ورود صنایع بدون در نظر گرفتن تابآوری اقلیمی از مهمترین دلایل ایجاد چنین وضعیتی در کشور است. برنامههایی که تعداد زیادی از آنها از سالهای پیش از انقلاب آغاز شده بود و بسیاری دیگر هم با شتابی بسیار بیشتر در دهه ۱۳۹۰-۱۳۷۰ شمسی ادامه داشتند.
به عنوان مثال برای بهرهبرداری از منابع آب زیرزمینی و در نتیجه توسعه بخش کشاورزی و صنعت و در نتیجه افزایش درآمد سرانه کشور، تا سال ۱۳۵۰ تعداد ۴۷ هزار حلقه چاه در کشور حفر شد. این تعداد در دهه ۱۳۶۰ به رقم بسیار تکاندهنده ۱۶۲ هزار حلقه چاه رسید. یعنی چیزی در حدود ۳.۵ برابر نسبت به سال ۱۳۵۰.
رقم فزاینده چاههای آب حفر شده در کشور در سال ۱۳۷۰ از مرز ۲۲۵ هزار حلقه هم عبور میکند. نکته جالب اینکه تعداد حلقههای چاه آب با وجود شروع خشکسالی سال ۱۳۷۸ همچنان در حال افزایش است تا جایی که تا سال ۱۳۸۰ رقم چاههای حفر شده از مرز ۴۵۰ هزار حلقه هم عبور میکند و در سال ۱۳۹۰ این میزان بازهم افزایش یافته و به ۷۳۶ هزار مورد در این سال میرسد.
بنابر پیشبینی کارشناسان، این تعداد تا سال ۱۴۰۰ به بیش از یک میلیون حلقه رسیده است. جالب توجه اینجاست که این تعداد، شمار چاههای مجاز در کشور بوده و تعداد چاههای غیر مجاز بسیار بیشتر از چیزی است که در این آمار نشان داده میشود.
ردیف سال تعداد چاه آب حفر شده
۱ ۱۳۵۰ ۴۷۰۰۰
۲ ۱۳۶۰ ۱۶۲۰۰۰
۳ ۱۳۷۰ ۲۲۵۰۰۰
۴ ۱۳۸۰ ۴۵۰۰۰۰
۵ ۱۳۹۰ ۷۳۶۰۰۰
۶ ۱۴۰۰ بیش از یک میلیون
در نظر داشتن این آمار و ارقام با مساحت کشور که برابر با ۱ میلیون و ۶۴۸ هزار ۱۹۵ کیلومترمربع است، نشان میدهد در ۵۰ سال و به ازای هر ۱.۶ کیلومتر مربع یک چاه حفر شده است.
جالبتر اینکه با وجود فرونشست زمین در کشور(مانند نطنز و بادرود و بسیاری از مناطق در استان اصفهان) که در برخی از موارد(«کبودرآهنگ» در همدان و «ایج» در استان فارس) به فروچاله بدل شده است، همچنان برای برطرفکردن مشکل کمآبی و تامین آب شرب به حفر چاه اهتمام میورزند.
اگر تعداد اینچاهها را با نقشه کشور منطبق کنیم در خواهیم یافت که کشورمان در پنج دهه به «آبکشی» بزرگ تبدیلشده که سطح آن توانایی نگهداشتن آب که نه، حتی تاب این حجم از ساختوساز را هم ندارد و هر لحظه امکان بلعیدهشدن بخشهای زیادی از کشور و حتی تهران که سالیانه بیش از ۲۴ سانتیمتر افت سطح زمین را دارد، وجود دارد که البته این چیز بسیار هولناکی است.
اگر تعداد چاهها را با نقشه کشور منطق کنیم، خواهیم یافت کشورمان در ۵ دهه به «آبکشی» بزرگ تبدیلشده که سطح آن توانایی نگهداشتن آب که نه، حتی تاب این حجم از ساختوساز را هم ندارد و هر لحظه امکان بلعیده شدن بخشهای زیادی از کشور وجود داردبرنامه نامتوازن بعدی نیز توسعه بیش از حد صنایع آببر و کشت محصولات کشاورزی در مناطق کویری است. متاسفانه به بهانه اشتغال و کارآفرینی و همچنین رسیدن به خودکفایی، صنایعی در کشور جانمایی شد که به روند زوال و بحران آبی کشور به شدت دامن زد.
به عنوان مثال در کشورمان ۲۱۲ کارخانه تولید فولاد و ذوبآهن با بیشترین میزان مصرف آب وجود دارد که بخش عمده آن در مناطق کویری و کمآب کشور مانند اصفهان، یزد، خراسان رضوی، تهران، آذربایجان شرقی، کرمان و … قرار دارند. رتبه ایران در میان کشورهای تولیدکننده فولاد نیز در جایگاه دهم قرار دارد و بیشترین تولید متعلق به چین با تعداد ۴۰ کارخانه و میزان تولید بیش از ۲۷۰ میلیون تن در سال است.
این امر نشان میدهد صنایع فولاد از نظر کارآمدی به روز نبوده و در حال حاضر یا باید نزدیک به سه چهارم آب ذخیره پشت سدها را بلعیده یا از منابع آب زیرزمینی استفاده کند. چنین وضعیتی را میتوان در مورد صنایع کاشیسازی، سنگبری و … هم در نظر داشت.
کشاورزی نامتوازن و خودکفایی که به شکست منجر شد
طبق بررسیهای انجام شده، برای تولید یک کیلوگرم گندم، یک هزار و ۳۰۰ لیتر آب مصرف میشود که به ازای تولید هر یک کیلو گندم، رقمی بیش از ۳۲ هزار و ۵۰۰ تومان برای آب هزینه میشود. این رقم طبق گزارش آمارنامه کشاورزی با توجه به آخرین ارقام تولید گندم با کشت آبی در سال زراعی ۹۹-۱۳۹۸ که دومین محصول پرتولید کشور بعد از ذرت علوفهای بوده، حدود ۸ میلیون و ۳۰۰ هزار تن برآورد شده، که بسیار هنگفت است.
به عبارتی میزان تولید گندم آبی کشور طبق آمار منتشر شده جهاد کشاورزی رقمی نزدیک به ۸ میلیارد و ۳۰۰ میلیون کیلوگرم بوده که فقط مبلغ آب صرف شده برای تولید این محصول رقمی افزون بر ۲۰۷.۵ هزار میلیارد تومان است.
نکته قابل توجه اینجاست که این میزان بدون محاسبه سایر هزینههای تولید(ماشینآلات، کارگر، کود و …) بوده و اگر قرار باشد تا هزینه این موارد نیز به قیمت تمامشده گندم اضافه شود، رقم بسیار بالاتر خواهد بود. این در حالیست که به استناد آمار، قیمت خرید گندم در سال زراعی ۹۹-۱۳۹۸ مبلغ ۲ هزار و ۵۰۰ تومان بوده که بسیار کمتر از قیمت تمامشده گندم در کشور است.
این برآورد وجود دارد که اگر تولید گندم کشت آبی در ایران برای سه سال متوقف شده و به ازای آن گندم به کشور وارد شود و حتی به ازای هر سال بدون کشت برای کشاورزان درآمد مربوطه پرداخت شود، به نظر میرسد، این روش به لحاظ حفظ منابع آبی و هزینههای مرتبط بر آن، مقرون به صرفه خواهد بود.
بخش کشاورزی بیش از ۹۰ درصد از منابع آب شیرین را به خود اختصاص میدهد و برنامه تولید گندم تا مرز خودکفایی شاید یکی از بزرگترین ضربات را به پیکره آبی کشور وارد کردمتاسفانه و در چنین شرایط بحرانی است که وزیر کشاورزی در تازهترین اظهارنظر وعده داده امسال به خودکفایی گندم و برنج خواهیم رسید. چنین برنامهها و اظهاراتی دقیقا همانند آتشی است که برای خاموشکردن آن از بنزین استفاده کرد! اکنون زمانی است که همه هشدارهای دو دهه پیش کارشناسان به وقوع پیوسته و شاید هنوز هم راهی برای جبران باشد که فقط از دل فعالیتها و برنامههای علمی و نظر کارشناسان دانشگاهی به دست میآید.
منبع: ایرنا
پژوهش
تأثیر تغییرات اقلیمی بر رشد گلخانهها؛ ضرورت بازنگری در فناوریهای کشت
آینده کشاورزی ایران در گرو گذر از کشت سنتی به گلخانههای هوشمند و پایدار است. اگرچه تغییرات اقلیمی فشار مضاعفی بر هزینههای تولید در گلخانهها وارد کرده، اما جدیدترین پژوهشهای سازمان تات نشان میدهد که فناوریهایی نظیر مواد تغییر فازدهنده (PCMs) و انرژیهای تجدیدپذیر میتوانند ضمن کاهش ۳۰ درصدی مصرف آب، بهرهوری را تا ۲۵ درصد افزایش دهند.
پایگاه خبری داوان نیوز: در شرایطی که تغییرات اقلیمی به یکی از مهمترین چالشهای فراروی بخش کشاورزی و امنیت غذایی کشور تبدیل شده است، نقش کشتهای گلخانهای به عنوان یک راهبرد کلیدی برای عبور از بحران کمآبی و افزایش بهرهوری پررنگتر از همیشه نمایان میشود. در این میان، دفتر شبکه دانش و رسانههای ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی (تات) با بهرهگیری از ظرفیتهای نوین رسانهای، به ویژه «مجله رادیویی کشاورزی» از شبکه رادیویی اقتصاد، تلاش دارد ضمن ارتباط مستمر با کشاورزان، آخرین یافتههای علمی را به زبان ساده در اختیار آنان قرار دهد.
به گزارش داوان نیوز، برنامههای ترویجی این دفتر شبکه دانش و رسانههای ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی، به ویژه در حوزه کشت گلخانهای، رویکردی کاملاً تخصصی و مسئلهمحور به خود گرفته است. در جدیدترین قسمت از مجله رادیویی کشاورزی، دکتر یوسف احمدی، عضو هیأت علمی پژوهشکده گل و گیاهان زینتی، با بررسی تاثیر مستقیم تغییرات اقلیمی بر روند رشد محصولات گلخانهای، به تحلیل چالشها و فرصتهای پیش روی این بخش پرداخت. پایگاه خبری داواننیوز در این گزارش تحلیلی، ابعاد فنی این بحث را با نگاهی به آخرین فناوریهای روز دنیا در حوزه مدیریت گلخانهها توسعه داده است.
تغییر اقلیم؛ از تهدید کشاورزی سنتی تا الزام توسعه گلخانهها
تغییرات اقلیمی با افزایش میانگین دمای کره زمین، نوسانات شدید در منابع آبی و تشدید تنشهای محیطی (نظیر خشکسالی و شوری)، مدلهای کشاورزی سنتی را با مخاطره جدی مواجه کرده است. اگرچه گلخانهها به عنوان راهکاری برای تولید پایدار مواد غذایی و حفاظت از محصولات در برابر این شرایط سخت مطرح میشوند، اما خود نیز از تبعات این پدیده در امان نیستند. این گزارش به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه میتوان با مدیریت علمی و فناوریهای نوین، ضمن حفظ بقای گلخانهها، آنها را به سنگری برای مقابله با ناامنی غذایی تبدیل کرد.
چالش اول: اختلال در ریزاقلیم داخلی گلخانهها
رشد بهینه گیاه در گلخانه به تعادل دقیق چهار عامل اصلی وابسته است: دما، رطوبت نسبی، نور خورشید و غلظت دیاکسیدکربن. تغییرات اقلیمی در مقیاس کلان، این تعادل را بر هم زده است. برای مثال، افزایش دمای جهانی منجر به انباشت گرمای بیش از حد در داخل گلخانه شده و در نتیجه، هزینههای تهویه و سرمایش را به شدت افزایش میدهد. این موضوع نهتنها بر اقتصاد کشاورز فشار میآورد، بلکه مصرف انرژی و به تبع آن انتشار گازهای گلخانهای را نیز بالا میبرد.
چالش دوم: کمبود منابع آب و افزایش هزینههای تولید
در اقلیم خشک و نیمهخشک ایران، کمبود آب شیرین برای آبیاری بزرگترین محدودیت است. اگرچه سیستمهای هیدروپونیک (کشت بدون خاک) میتوانند بهرهوری آب را تا ۹۰ درصد افزایش دهند، اما تأمین انرژی مورد نیاز برای سرمایش، گرمایش و پمپاژ آب در گلخانهها، خود به یک چالش زیستمحیطی و اقتصادی تبدیل شده است.
راهکارهای نوین؛ از پنلهای خورشیدی تا میکروبیوم خاک
برای گذر از این بحران، دیگر نمیتوان صرفاً به ساختارهای سنتی گلخانهها اکتفا کرد. بررسیهای علمی نشان میدهد که آینده کشت گلخانهای در گرو به کارگیری فناوریهای هوشمند و تجدیدپذیر است.
۱. بهرهگیری از انرژی خورشیدی در ساختار گلخانه
یکی از امیدوارکنندهترین فناوریها، ادغام پنلهای فتوولتائیک نیمهشفاف در پوشش گلخانهها است. تحقیقات جدید نشان میدهد که این پنلها ضمن تولید برق (بین ۲۰ تا ۱۲۸ کیلووات ساعت در مترمربع در سال)، به عنوان سایبانی برای کاهش دمای داخلی (تا ۳ درجه سانتیگراد) عمل کرده و مصرف آب را تا ۲۹ درصد کاهش میدهند. این یعنی یک گلخانه میتواند همزمان به یک نیروگاه کوچک تولید انرژی و یک واحد کارآمد کشاورزی تبدیل شود.
۲. ذخیرهسازی انرژی با مواد تغییر فازدهنده (PCMs)
نوسانات شدید دمایی به ویژه در شبهای سرد و روزهای گرم، یکی از معضلات اصلی گلخانهداران است. استفاده از مواد تغییر فازدهنده (PCMs) که مانند یک باتری حرارتی عمل میکنند، میتواند دمای گلخانه را در ساعات حیاتی شبانه بین ۱ تا ۲ درجه افزایش داده و نوسانات روزانه را تا ۵ درجه کاهش دهد. این فناوری با تثبیت دما، تنش محیطی را از گیاه گرفته و کیفیت محصول نهایی را افزایش میدهد.
۳. غنیسازی دیاکسیدکربن (CO2)
برخلاف تصور عمومی، افزایش غلظت دیاکسیدکربن در محیط گلخانه (البته به صورت کنترل شده) میتواند به نفع گیاهان تمام شود. غنیسازی CO2 در محیطهای بسته به ویژه برای گیاهان دارای مسیر فتوسنتزی C3 (مانند گوجهفرنگی، خیار و کاهو) موجب افزایش چشمگیر فتوسنتز و بهبود جذب نیتروژن میشود. رویکرد نوین در این حوزه، استفاده از CO2 بازیافتی از منابع صنعتی است که ضمن کاهش وابستگی به کودهای شیمیایی (تا ۵۰ درصد)، به اقتصاد چرخشی نیز کمک میکند.
۴. انقلاب میکروبی؛ تقویت خاک از درون
کشاورزی گلخانهای مدرن به دنبال کاهش مصرف سموم و کودهای شیمیایی است. در این مسیر، مهار «میکروبیوم خاک» یک راهبرد تحولآفرین محسوب میشود. استفاده از کودهای زیستی، بیوچار و محرکهای میکروبی میتواند ضمن کاهش ۲۰ تا ۴۰ درصدی مصرف کودهای شیمیایی، مقاومت گیاه را در برابر تنشهای ناشی از شوری و خشکی افزایش دهد. این روش نه تنها اقتصادی است، بلکه از طریق ترسیب کربن در خاک، به کاهش اثرات تغییرات اقلیمی نیز کمک میکند.
به گزارش اخبار روزانه کشاورزی، تغییرات اقلیمی اگرچه تهدیدی جدی برای کشاورزی ایران است، اما میتوان آن را به فرصتی برای نوسازی و ارتقای سیستمهای تولید تبدیل کرد. تجربه جهانی نشان میدهد که گلخانههای نسل جدید با بهرهگیری از انرژیهای تجدیدپذیر، فناوریهای کنترل هوشمند ریزاقلیم و مدیریت زیستی خاک، نه تنها در برابر تغییرات اقلیمی مقاومتر میشوند، بلکه به صرفهترین واحدهای تولید محصول نیز محسوب میشوند.
نقش نهادهای ترویجی مانند سازمان تات در این میان، تسهیل انتقال این فناوریها به مزارع و گلخانههای خرد و کلان کشور و بومیسازی آنها متناسب با اقلیمهای مختلف ایران است. آینده کشاورزی ایران در گرو تصمیمگیری برای گذار از روشهای سنتی و سرمایهگذاری هدفمند بر روی این فناوریهای نوین و سازگار با محیط زیست خواهد بود.
اسلایدر
آینده هوش مصنوعی در کشاورزی: تحول یا نمایش؟
پایگاه خبری داوان نیوز: پتانسیل تحولآفرینی هوش مصنوعی در کشاورزی انکارناپذیر است. اما این پتانسیل تنها زمانی به واقعیت میپیوندد که از مرحله نمایش و اثبات مفهومی فراتر رفته و به سمت اجرای عملیاتی و تأثیرگذاری واقعی حرکت کند.
به گزارش جواد احمدی خبرنگار داوان نیوز، در سالهای اخیر، شاهد تبلیغات گستردهای با این محور بودهایم که «هوش مصنوعی کشاورزی را متحول خواهد کرد». از سامانههای ملی نظارت بر آفات گرفته تا داشبوردهای هوشمند حکمرانی، هوش مصنوعی بهعنوان یک بازیساز کلانی معرفی میشود که میتواند از سطح سیاستگذاری ملی تا مزرعهٔ کشاورز خرد، اثرگذار باشد. اگرچه این دیدگاه، جذاب و آیندهنگرانه به نظر میرسد، اما در عمل با خطر سادهانگاری مواجه است. اکنون زمان آن فرا رسیده که پرسشی دشوارتر را مطرح کنیم: آیا ما برای ایجاد تأثیر میسازیم، یا صرفاً برای ایجاد هیاهو و دیده شدن؟
این مقاله به بررسی چالشها و الزامات این گذار میپردازد.
وضعیت موجود: شتاب واقعی، اما پراکندگی عملی
طی سال گذشته، شاهد پیشرفتهای قابل توجهی در این حوزه بودهایم. شرکتهایی مانند Farmitopia و Plantix قابلیتهای بینایی رایانهای را برای تشخیص و مدیریت آفات و بیماریها به نمایش گذاشتهاند. از سوی دیگر، شرکتهایی مانند Sarvam.ai پتانسیل مدلهای زبانی بزرگ (LLM) و سیستمهای استدلال (Reasoning Systems) را در ارائه مشاورههای کشاورزی و پشتیبانی از سیاستگذاری دادهبنیان نشان دادهاند. حتی نهادهای دولتی مانند وزارت کشاورزی و رفاه کشاورزان (MoA&FW) نیز در پذیرش این فناوری پیشگام بودهاند؛ از توسعه چتباتهای پاسخگو به شکایات (مانند e-Mitra) تا تأسیس مراکز excellence در مؤسسات بزرگی مانند IIT Ropar.
با این حال، در کنار این شتاب واقعی، یک پراکندگی نگرانکننده نیز به چشم میخورد: حجم انبوهی از پروژههای پایلوت غیرمرتبط، طرحهای مفهومی با همپوشانی فراوان و تعداد بسیار محدودی از ابتکارات که فراتر از یک منطقه یا بازه زمانی آزمایشی محدود گسترش یافتهاند. به نظر میرسد زمان زیادی صرف اثبات این میشود که «هوش مصنوعی میتواند کاری را انجام دهد»، در حالی که باید بر این سوال تمرکز کرد که «هوش مصنوعی چه کاری *باید* انجام دهد و چگونه میتواند در سطح مزرعه به کار گرفته شود».
چالش اصلی: جهتگیری، نه فناوری
مسئله بنیادین، کارایی یا عدم کارایی هوش مصنوعی نیست. مشکل اصلی این است که آیا ما از این فناوری برای حل مسائل واقعی و صحیح استفاده میکنیم، یا صرفاً آن را به زور بر مسائلی که *ما* بهعنوان مشکل درک میکنیم، تحمیل میکنیم.
برای نمونه، یک چتبات چندزبانه که به کشاورز میگوید چه زمانی بذر خود را بکارد، در نگاه اول تاثیرگذار است. اما این برداشت تا زمانی پایدار است که متوجه شویم این سامانه، رطوبت خاک محلی یا پویاییهای اقلیم-کشاورزی (Agro-climatic) منطقه را در نظر نمیگیرد. نمونه دیگر، داشبوردهای مدیریتی هستند که در کنفرانسها بسیار شیک به نظر میرسند، اما غالباً فاقد همان جزئیات ریز و حیاتی هستند که یک افسر منطقهای برای تصمیمگیری در سطح مزرعه به آن نیازمند است.
ما هنوز با هوش مصنوعی به عنوان یک «ارتقاء» (Upgrade) برخورد میکنیم، نه یک «بازطراحی» (Redesign). حال آنکه کشاورزی – بیش از几乎 هر صنعت دیگری – به سامانههایی نیاز دارد که بهصورت عمیقاً محلی، به شکلی با دقت و با وسواس و برای رویارویی با تغییرپذیریِ پرریسک محیطی ساخته شده باشند. اکثر مدلهای زبانی بزرگ (LLM) و موتورهای استدلال موجود، برای این وظیفه خاص آموزش ندیدهاند.
نقشه راه: فقدان استراتژی در پس ادغامهای فناورانه
اگرچه مذاکراتی برای همپیوندی تلاشهای IndiaAI، Sarvam.ai، مؤسسات آیتیآی (IITs) و تأمینکنندگان مالی مختلف در جریان است – که حرکتی مثبت است – اما یک نقشه راه نباید صرفاً به فهرستی از ادغامهای فنی تقلیل یابد. یک استراتژی جامع باید به پرسشهای دنیای واقعی پاسخ دهد:
* مالکیت دادهها در اختیار کیست؟
* چه نهادی مسئول حسابرسی و مدلها است؟
* هنگامی که یک توصیه هوش مصنوعی به خطا میرود، مسئولیت و مکانیزم جبران خسارت چیست؟
ما شاهد ظهور ماژولهای استدلال برای سیاستگذاری، دستیاران هوش مصنوعی برای ارائه طرح، و حتی رباتهای واتساپی با حمایت مالی متا بودهایم. اما آنچه هنوز دیده نمیشود، یک لایه زیرساختی یکپارچه و unit است که این اجزای پراکنده را به هم پیوند زده و از همکاری آنها اطمینان حاصل کند.
آینده مطلوب – مشاورههای بلادرنگ، حکمرانی تطبیقی و حلقههای بازخورد میدانی – تنها در صورتی محقق خواهد شد که ابزارها نه صرفاً برای «قابلیت»، بلکه برای «بافت» (Context) طراحی شده باشند. این امر مستلزم همکاری مستقیم و تنگاتنگ با سازمانهای کشاورزی، ادارات منطقهای و مروجان محلی است، نه صرفاً استقرار یک مدل آموزشدیده در محیط آزمایشگاهی.
هشدار: خطر راهحلگرایی صرف فناورانه (Tech-Solutionism)
بیایید اشتباهات امواج قبلی فناوری را تکرار نکنیم؛ جایی که ابزارهای دیجیتال بدون توجه به حقایق و واقعیتهای میدانی عرضه شدند. در حوزه فناوری کشاورزی، دقت نادرست میتواند بسیار خطرناک باشد. یک تاریخ کشت اشتباه یا یک توصیه نادرست برای سموم دفع آفات، تنها یک «باگ UX» نیست؛ بلکه میتواند به معنای نابودی کامل محصول و بروز یک بحران مالی برای کشاورز باشد.
و باید صادق بود: بسیاری از این ابتکارات هوش مصنوعی هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارند. برخی از موتورهای استدلال (سیستمهایی که برای تحلیل، استنتاج و تصمیمگیری آگاهانه طراحی شدهاند) هنوز در حال توسعه هستند و آزمون میدانی گستردهای را پشت سر نگذاشتهاند. مجموعه دادهها اغلب ناقص هستند. یکپارچهسازی با سامانههای دولتی مانند Agristack هنوز در حد طرحهای کاغذی باقی مانده است. بدون تعهد جدی و بلندمدت به توسعه مبتنی بر بازخورد، ما در معرض خطر ایجاد سیستمهای درخشانی هستیم که ماندگار نمیشوند.
راهکار پیشنهادی: آنچه باید تغییر کند
برای حرکت رو به جلو، تمرکز بر موارد زیر ضروری است:
1. طراحی مأموریتمحور (Mission-Driven Design): توسعه ابزارها باید بر اساس «نقاط درد واقعی» کشاورزی باشد، نه صرفاً بر اساس قابلیتهای موجود یک مدل خاص.
2. هماهنگی بینوزارتخانهای: در مواردی که یک ماژول استدلال واحد میتواند به بخشهای مختلفی مانند کشاورزی، بهداشت و آموزش خدمت کند، باید به سمت ساخت زیرساختهای مشترک حرکت کرد، البته با تعریف واضح لایههای خاص هر domain.
3. حلقههای پاسخگویی (Accountability Loops): تأمینکنندگان مالی و وزارتخانههای مربوطه باید بر معیارهای longitudinal (پایش impact در بلندمدت) تأکید کنند، نه صرفاً گزارش موفقیت یک پروژه آزمایشی.
4. مشارکت میدانی (Ground-Up Participation): بهترین راهحلهای هوش مصنوعی، صرفاً از دفاتر بنگلور یا دهلی نو بیرون نمیآیند، بلکه از طریق طراحی مشترک (Co-design) با ذینفعان واقعی در ماندلا، باراماتی و نالگوندا شکل میگیرند.
به گزارش خبرنگار اخبار روزانه کشاورزی، هند در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. این کشور پتانسیل آن را دارد که در ایجاد سامانههای هوش مصنوعی کشاورزی که هم فراگیر هستند و هم به بافت محلی آگاهند، پیشگام شود. اما برای تحقق این امر، باید فراتر از شعارهای پرطمطراق و پروژههای کوتاهمدت حرکت کنیم. مسئله صرفاً «متحول کردن کشاورزی با هوش مصنوعی» نیست، بلکه «درک کشاورزی به اندازهای عمیق است که هوش مصنوعی بتواند واقعاً به آن کمک کند» است.
پتانسیل بسیار زیاد است. اما اگر با اجرای دقیق، مسئولانه و مبتنی بر نیاز واقعی همراه نشود، این پتانسیل تنها روی کاغذ باقی خواهد ماند.
—
اسلایدر
کشاورزی آینده: احیا به جای استخراج
پایگاه خبری داوان نیوز: کشاورزی احیاکننده؛ پشتوانه علمی محکمی برای منافع زیست محیطی کسب میکند.
به گزارش اخبار روزانه کشاورزی«داوان نیوز»، بر اساس یک بررسی جامع علمی جدید که در مجله معتبر کشاورزی و علوم زیستی CABI منتشر شد، کشاورزی احیاکننده (Regenerative Agriculture) به عنوان یک راهبرد کلیدی برای مقابله با تخریب خاک، اختلالات آبوهوایی و زوال اکولوژیکی، از پشتوانه علمی فزایندهای برخوردار است.
این بررسی که توسط دکتر نیکلاس باردزلی از دانشگاه ریدینگ انجام شده است، با تکیه بر آخرین تحقیقات بومشناسی خاک و مطالعات موردی، به واکاوی ظهور، تعاریف و مبانی علمی این جنبش نوپا پرداخته و آن را نه به عنوان مجموعهای از دستورالعملهای ثابت، بلکه به عنوان یک تغییر پارادایم در تولید غذا معرفی میکند که بر بازسازی چرخههای اکولوژیکی و دستیابی به نتایج قابل اندازهگیری در سلامت خاک تأکید دارد.
بازتعریف یک مفهوم: از حفظ تا احیا
به گزارش این پژوهش، اگرچه کشاورزی احیاکننده توجه جهانی را به خود جلب کرده، اما تعریف واحد و مورد اجماعی برای آن وجود ندارد. دکتر باردزلی در این بررسی پیشنهاد میدهد که کشاورزی احیاکننده باید به عنوان کشاورزی تعریف شود که با چرخههای طبیعی مواد مغذی، کربن و آب همکاری و آنها را تقویت میکند. تمرکز اصلی این تعریف بر خروجیهایی مانند بهبود عملکرد خاک، افزایش فعالیت بیولوژیکی و تقویت تابآوری سیستم است که انعطافپذیری لازم برای تطبیق با شرایط مختلف اقلیمی و زراعی را فراهم میآورد.
علم پشت احیا: خاک به عنوان یک ابر ارگانسم زنده
یافتههای کلیدی این بررسی، فرضیات سنتی در مورد تشکیل و حاصلخیزی خاک را به چالش میکشد. برخلاف باور رایج مبنی بر غیرقابل برگشت بودن تخریب خاک، شواهد علمی نشان میدهند که فرآیندهای بیولوژیک—به ویژه تعاملات بین گیاهان و میکروبها—میتوانند مواد آلی و ساختار خاک را با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه پیشتر تصور میشد، بازسازی کنند. روشهایی مانند کشت پوششی، کاهش یا حذف شخم، ادغام دام در سیستم زراعی و استفاده از نهادههای بیولوژیک، با تقویت “شبکه غذایی خاک”، این فرآیندهای ترمیمی را فعال میکنند.
مزایای چندگانه: از آبوهوا تا سلامت جامعه
این بررسی به مزایای چندجانبه کشاورزی احیاکننده اشاره میکند که فراتر از مرزهای مزرعه است. این مزایا شامل افزایش ذخیره کربن در خاک (کمک به کاهش تغییرات آبوهوایی)، کاهش وابستگی به نهادههای مصنوعی، احیای تنوع زیستی، افزایش تابآوری در برابر خشکسالی و بیماریها، و حتی ارتقای سلامت عمومی از طریق بهبود کیفیت مواد غذایی و غنای میکروبیوم خاک است.
چالشهای پیشِ رو و الزامات سیاستی
با وجود این پتانسیل بالا، گزارش حاضر به موانع مهمی در مسیر پذیرش گسترده این روشها اشاره میکند. کمبود بودجه بلندمدت برای پژوهشهای سیستمی، تعاریف محدود از شیوههای مبتنی بر شواهد، و ناکافی بودن چارچوبهای سیاستی—مانند برنامههای حمایتی—که از این تغییر سیستمیک پشتیبانی کنند، از جمله این موانع هستند. همچنین هشدار داده شده که رویکردهای مبتنی بر گواهینامه و بازار، در صورت عدم نظارت دقیق، خطر “سبزشویی” (Greenwashing) و تضعیف یکپارچگی زیستمحیطی این جنبش را در پی دارند.
این بررسی در پایان از سرمایهگذاران، محققان و نهادهای سیاستگذار میخواهد تا در پژوهشهای سیستمی سرمایهگذاری کنند، دانش بومی کشاورزان را به رسمیت بشناسند و از سیاستهای حمایتی مبتنی بر مکان و نظارت دقیق بر نتایج زیستمحیطی بهره بگیرند.
درباره مجله CABI Agriculture and Bioscience:
این مجله یک ژورنال دسترسی آزاد است که پژوهشهای بینرشتهای با کیفیت بالا در زمینههای کشاورزی، امنیت غذایی و علوم زیستی را منتشر میکند.
—
-
خبرهای سازمانی2 هفته پیشتوسعه متوازن؛ توزیع جغرافیایی پروژهها، عدالت منطقهای
-
گزارش3 هفته پیشبازار برنج ۱۴۰۵: از شوک هزینه تولید تا سناریوهای تنظیم بازار
-
آذربایجان شرقی4 هفته پیشبرگزیدگان نمونه ملی کشاورزی آذربایجان شرقی معرفی شدند
-
مقالات3 هفته پیشچالش قیمت روی میز گندم؛ حمایت از تولید یا مهار تورم؟
-
استان ها2 هفته پیشحمایت از تولیدات بانوان روستایی در قالب نمایشگاه تخصصی در مشهد
-
تجارت3 هفته پیشتولید زردچوبه با فناوری کشت بافت؛ مراقب زردچوبههای قاچاق باشید
-
پرونده ویژه3 هفته پیشپیوند تحقیقات و مزرعه، دستاورد ملی برای کشاورزی گیلان
-
تجارت3 هفته پیشنقشه تجارت جهانی: ایران و بازی بزرگ کریدورهای ترانزیت

