با ما همراه باشید

پژوهش

برنج؛ هزاران سال همراه انسان/ کشت برنج، قدیمی‌ترین فعالیت‌ کشاورزی

منتشر شده

در

پایگاه خبری DA1news: برنج غذای اصلی بیش از 3 و نیم میلیارد نفر از مردم جهان است و در بسیاری از کشورها 50 درصد کالری روزانه‌ مورد نیاز مردم را تشکیل می‌دهد. این محصول همچین منبع درآمد میلیون‌ها کشاورز در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی است. کشت برنج یکی از قدیمی‌ترین فعالیت‌های کشاورزی نوع بشر است و تاریخچه‌ی آن به هزاران سال پیش بازمی‌گردد. این محصول ابتدا در آسیا کاشته شد و سپس در سایر مناطق جهان گسترش یافت. در این نوشته به سابقه‌ی کشت برنج در جهان و ایران می‌پردازیم.
به گزارش اخبار روزانه کشاورزی، شواهد باستان‌شناسی در چین نشان می‌دهد که برنج نخستین بار 10 هزار سال پیش در منطقه‌ی رود یانگ‌تسه کشت شده است. در چین باستان (دوره‌ی دودمان شانگ؛ 1600 تا 1046 ق.م) برنج یکی از محصولات اصلی کشاورزی شد و در دوره‌ی دودمان ژو (1046 تا 221 ق.م) تکنیک‌های بهبودیافته‌ی آبیاری و کشت برنج گسترش یافت.
در دوره‌ی دودمان هان (206 ق.م تا 220 م) سیستم‌های آبیاری پیشرفته و استفاده از ابزارهای آهنی سبب افزایش محصول برنج شد و صادرات برنج در سراسر چین رونق گرفت. از قرن 7 تا قرن 13 میلادی برنج به‌عنوان غذای اصلی چینی‌ها تثبیت شد.
در قرن بیستم با استفاده از فناوری‌های جدیدی تولید برنج در چین به‌شدت افزایش یافت و امروزه این کشور با تولید بیش از 210 میلیون تن برنج، بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی این محصول در جهان است.

برنج در هند، جنوب و جنوب شرقی آسیا
حدود 5 هزار سال پیش برنج در تمدن‌های دره‌ی سند و مناطق شرقی هند کشت می‌شده است. در متون سانسکریت از برنج به‌عنوان یک محصول مقدس یاد می‌شود. هند امروزه دومین تولید‌کننده‌ی بزرگ برنج در جهان است.
از حدود 4 هزار سال پیش کشت برنج در آسیای جنوب شرقی (کشورهای تایلند، ویتنام، اندونزی و فیلیپین متداول بوده است و نه‌تنها یک محصول غذایی، بلکه بخشی از فرهنگ و آداب‌ و رسوم این ملت‌ها محسوب می‌شده است.

برنج در ایران
به نظر می‌رسد برنج از طریق تجارت با هند و چین وارد ایران شده باشد. سابقه‌ی کشت برنج در ایران به 2500 سال پیش بازمی‌گردد. اولین شواهد کشت برنج به دوران هخامنشیان (550 تا 330 ق.م) باز می‌گردد. در آن زمان برنج در ایالت‌های شرقی مانند سیستان و بلوچستان و خوزستان کشت می‌شد. کشت برنج در دوره‌ی هخامنشی و ساسانی در مناطق شمالی ایران مانند گیلان و مازندران رواج یافت و بعدها به بین‌النهرین و مناطق غربی آسیا گسترش یافت.
در دوران اشکانیان و ساسانیان (247 ق.م تا 330 م) برنج به‌عنوان یک محصول ارزشمند در سفره‌ی ایرانیان جای گرفت و کشت آن در گیلان و مازندران افزایش یافت. در دوره‌ی اسلامی (ق 7 تا 15 م) برنج‌کاری در گیلان، مازندران، خوزستان و گلستان امروزی رونق پیدا کرد.
در دوره‌ی صفویه (قرن 16 و 17 م) برنج یکی از غذاهای اصلی درباره سلطنتی بود. در دوره‌ی شاه عباس اول سیستم‌های آبیاری بهبود یافت و کشت برنج در استان‌های شمالی افزایش پیدا کرد.


در دوران قاجار برنج به‌مرور وارد رژیم غذایی تمام اقشار جامعه شد و در دوران پهلوی اصلاح نژاد برنج آغاز شد که افزایش تولید را در پی داشت.
در ایران امروز سالانه حدود 3 میلیون تن برنج در ایران تولید می‌شود و استان‌های مازندران، گیلان و گلستان قطب‌های اصلی تولید برنج هستند. برنج ایرانی به دلیل کیفیت بالا و عطر و طعم منحصربه‌فرد شهرت جهانی دارد و از میان مشهورترین انواع آن می‌توان به برنج طارم، برنج صدری، برنج هاشمی و برنج دم‌سیاه اشاره کرد.

برنج در ژاپن
کشت برنج از حدود 3 هزار سال پیش نقش مهمی در اقتصاد و فرهنگ کشور ژاپن ایفا کرده است. با گذشت زمان کشت برنج در آسیا پیشرفت کرد و کشورهای مختلف با تکیه بر تکنیک‌هایی مانند شالیزارهای پلکانی، آبیاری مصنوعی و اصلاح نژاد، کشت این محصول را توسعه دادند. امروزه چین، هند، اندونزی، بنگلادش، تایلند و ویتنام بزرگ‌ترین تولیدکنندگان بزرگ برنج جهان هستند و این محصول همچنان غذای اصلی میلیاردها نفر در قاره‌ی آسیاست.

کشت برنج در قاره‌ی اورپا
برنج بومی قاره‌ی اروپا نیست و از طریق تجارت و مهاجرت از آسیا و خاورمیانه به اروپا وارد شده است. سابقه‌ی ورود برنج به اروپا را حدود 1000 سال پیش برآورد کرده‌اند. به نظر می‌رسد که برنج ازطریق جاده‌ی ابریشم و مسیرهای تجاری مدیترانه وارد اروپا شده باشد، اما شواهدی وجود دارد که یونانیان و رویمان با برنج آشنا بوده‌اند اما کشت آن رایج نبوده است.
در قرن هشتم میلادی مسلمانان برنج را به اسپانیا و پرتغال امروزی وارد کرده و در مناطق جنوبی اسپانیا مانند آندلس و والنسیا کاشتند. پس از آن کشت برنج در ایتالیا رواج یافت؛ به‌طوری‌که این کشور در حال حاضر نیز از مهم‌ترین تولیدکنندگان برنج اروپاست.
در دوران رنسانس کشاورزی در اروپا پیشرفت کرد و مزارع برنج در مناطقی با خاک مناسب و آب کافی (مانند شمال ایتالیا و جنوب فرانسه) توسعه یافت. در دوران مدرن با بهبود سیستم‌های آبیاری و اصلاح نژاد برنج، تولید آن در اروپا افزایش یافت.
امروزه در ایتالیا، اسپانیا، فرانسه، پرتغال، یونان و بلغارستتان برنج کشت می‌شود. اگرچه اروپا در مقایسه با آسیا تولید زیادی ندارد، اما برنج‌های ریزوتو و کوتاه‌دانه در این کشورها کاشته می‌شود که در غذاهای مدیترانه‌ای از آنها استفاده می‌شد.

برنج در قاره‌ی آمریکا
برنج بومی قاره‌ی آمریکا نیست و از طریق مهاجرت و استعمار وارد این قاره شده است.
استعمارگران اسپانیایی و پرتغالی «برنج آسیایی» را در قرن 16 و 17 میلادی ازطریق آفریقا و آسیا به این قاره بردند. برنج آفریقایی ازطریق تجارت برده به آمریکای جنوبی و جنوبی‌ترین بخش‌های آمریکای شمالی وارد شد.
نخستین بار پرتغالی‌ها برنج را به برزیل بردند و این کشور به یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان برنج آمریکای جنوبی تبدیل شد.
اوروگوئه، آرژانتین، پاراگوئه و مستعمرات اسپانیا و فرانسه، به‌ویژه جمهوری دومنیکن و کوبا از دیگر کشورهایی بودند که برنج در آنها کشت شد.
در قرن 17 و 18 برنج از ماداگاسکار و آفریقا توسط برده‌داران و بازرگانان به آمریکای شمالی منتقل شد. مهاجران فرانسوی و بردگان آفریقایی نیز کشت برنج را در ایالت لوئیزیانا گسترش دادند. در دوره‌ی تب طلا در کالیفرنیا، قرن 19، مهاجران پینی برای یافتن طلا به این ایالت هجوم آوردند و کشت برنج در مناطق آبگیر توسعه یافت. امروزه کالیفرنیا از مهم‌ترین تولیدکنندگان برنج ایالات متحده است.
امروزه آرژانتین و برزیل در آمریکای جنوبی و ایالت‌های آرکانزاس، کالیفرنیا، تگزاس، لوئیزیانا و می‌سی‌سی‌پی تولیدکنندگان بزرگ ایالات متحده هستند.

برنج در قاره‌ی آفریقا
آفریقا یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان برنج جهان است. این محصول هم به‌صورت بومی در این قاره کشت می‌شده و هم ازطریق تجارت و استعمار وارد آن شده است.
برنج آفریقایی (اُریگا گلابریما) از 3 هزار سال پیش به‌صورت بومی در مناطقی مانند سنگال، مالی، گینه و نیجریه کشت می‌شده است. در قرون 8 تا 15 میلادی برنج آسیایی از طریق بازرگانان هندی، عرب و ایرانی به آفریقا وارد شد. در دوران استعمار (قرن 16 تا 20) کشورهای مستعمره مانند سنگال، گینه و ماداگاسکار به مراکز بزرگ تولید برنج تبدیل شدند.
پس از استقلال کشورهای آفریقایی در قرن بیستم برنامه‌های اصلاح نژاد و بهبود روش‌های کشاورزی سبب رشد تولید این محصول شد. امروزه نیجریه بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی برنج قاره‌ی آفریقاست.

نقش برنج در مقابله با بحران گرسنگی
برنج یکی از محصولات اصلی در برنامه‌های جهانی تغذیه و کمک‌های غذایی است و سازمان‌هایی مانند برنامه‌ی جهانی غذا (WFP) در سبد غذایی خود استفاده می‌کنند. با توجه به رشد جمعیت در جهان حفظ و بهبود تولید برنج برای جلوگیری از گرسنگی و سوء تغذیه ضروری است. اگرچه تغییرات اقلیمی، کمبود آب و افزایش جمعیت چالش‌هایی بر سر راه تولید برنج قرار داده‌اند، اما با توجه به اصلاح نژاد و توسعه‌ی کشت برنج‌های مقاوم به خشکی و سیل، می‌توان امیدوار بود که تولید این محصول در جهان پایدار باشد.

پژوهش

تأثیر تغییرات اقلیمی بر رشد گلخانه‌ها؛ ضرورت بازنگری در فناوری‌های کشت

آینده کشاورزی ایران در گرو گذر از کشت سنتی به گلخانه‌های هوشمند و پایدار است. اگرچه تغییرات اقلیمی فشار مضاعفی بر هزینه‌های تولید در گلخانه‌ها وارد کرده، اما جدیدترین پژوهش‌های سازمان تات نشان می‌دهد که فناوری‌هایی نظیر مواد تغییر فازدهنده (PCMs) و انرژی‌های تجدیدپذیر می‌توانند ضمن کاهش ۳۰ درصدی مصرف آب، بهره‌وری را تا ۲۵ درصد افزایش دهند.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: در شرایطی که تغییرات اقلیمی به یکی از مهم‌ترین چالش‌های فراروی بخش کشاورزی و امنیت غذایی کشور تبدیل شده است، نقش کشت‌های گلخانه‌ای به عنوان یک راهبرد کلیدی برای عبور از بحران کم‌آبی و افزایش بهره‌وری پررنگ‌تر از همیشه نمایان می‌شود. در این میان، دفتر شبکه دانش و رسانه‌های ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی (تات) با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نوین رسانه‌ای، به ویژه «مجله رادیویی کشاورزی» از شبکه رادیویی اقتصاد، تلاش دارد ضمن ارتباط مستمر با کشاورزان، آخرین یافته‌های علمی را به زبان ساده در اختیار آنان قرار دهد.

به گزارش داوان نیوز، برنامه‌های ترویجی این دفتر شبکه دانش و رسانه‌های ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی، به ویژه در حوزه کشت گلخانه‌ای، رویکردی کاملاً تخصصی و مسئله‌محور به خود گرفته است. در جدیدترین قسمت از مجله رادیویی کشاورزی، دکتر یوسف احمدی، عضو هیأت علمی پژوهشکده گل و گیاهان زینتی، با بررسی تاثیر مستقیم تغییرات اقلیمی بر روند رشد محصولات گلخانه‌ای، به تحلیل چالش‌ها و فرصت‌های پیش روی این بخش پرداخت. پایگاه خبری داوان‌نیوز در این گزارش تحلیلی، ابعاد فنی این بحث را با نگاهی به آخرین فناوری‌های روز دنیا در حوزه مدیریت گلخانه‌ها توسعه داده است.

تغییر اقلیم؛ از تهدید کشاورزی سنتی تا الزام توسعه گلخانه‌ها

تغییرات اقلیمی با افزایش میانگین دمای کره زمین، نوسانات شدید در منابع آبی و تشدید تنش‌های محیطی (نظیر خشکسالی و شوری)، مدل‌های کشاورزی سنتی را با مخاطره جدی مواجه کرده است. اگرچه گلخانه‌ها به عنوان راهکاری برای تولید پایدار مواد غذایی و حفاظت از محصولات در برابر این شرایط سخت مطرح می‌شوند، اما خود نیز از تبعات این پدیده در امان نیستند. این گزارش به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه می‌توان با مدیریت علمی و فناوری‌های نوین، ضمن حفظ بقای گلخانه‌ها، آنها را به سنگری برای مقابله با ناامنی غذایی تبدیل کرد.

چالش اول: اختلال در ریزاقلیم داخلی گلخانه‌ها
رشد بهینه گیاه در گلخانه به تعادل دقیق چهار عامل اصلی وابسته است: دما، رطوبت نسبی، نور خورشید و غلظت دی‌اکسیدکربن. تغییرات اقلیمی در مقیاس کلان، این تعادل را بر هم زده است. برای مثال، افزایش دمای جهانی منجر به انباشت گرمای بیش از حد در داخل گلخانه شده و در نتیجه، هزینه‌های تهویه و سرمایش را به شدت افزایش می‌دهد. این موضوع نه‌تنها بر اقتصاد کشاورز فشار می‌آورد، بلکه مصرف انرژی و به تبع آن انتشار گازهای گلخانه‌ای را نیز بالا می‌برد.

چالش دوم: کمبود منابع آب و افزایش هزینه‌های تولید
در اقلیم خشک و نیمه‌خشک ایران، کمبود آب شیرین برای آبیاری بزرگترین محدودیت است. اگرچه سیستم‌های هیدروپونیک (کشت بدون خاک) می‌توانند بهره‌وری آب را تا ۹۰ درصد افزایش دهند، اما تأمین انرژی مورد نیاز برای سرمایش، گرمایش و پمپاژ آب در گلخانه‌ها، خود به یک چالش زیست‌محیطی و اقتصادی تبدیل شده است.

راهکارهای نوین؛ از پنل‌های خورشیدی تا میکروبیوم خاک

برای گذر از این بحران، دیگر نمی‌توان صرفاً به ساختارهای سنتی گلخانه‌ها اکتفا کرد. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که آینده کشت گلخانه‌ای در گرو به کارگیری فناوری‌های هوشمند و تجدیدپذیر است.

۱. بهره‌گیری از انرژی خورشیدی در ساختار گلخانه
یکی از امیدوارکننده‌ترین فناوری‌ها، ادغام پنل‌های فتوولتائیک نیمه‌شفاف در پوشش گلخانه‌ها است. تحقیقات جدید نشان می‌دهد که این پنل‌ها ضمن تولید برق (بین ۲۰ تا ۱۲۸ کیلووات ساعت در مترمربع در سال)، به عنوان سایبانی برای کاهش دمای داخلی (تا ۳ درجه سانتی‌گراد) عمل کرده و مصرف آب را تا ۲۹ درصد کاهش می‌دهند. این یعنی یک گلخانه می‌تواند همزمان به یک نیروگاه کوچک تولید انرژی و یک واحد کارآمد کشاورزی تبدیل شود.

۲. ذخیره‌سازی انرژی با مواد تغییر فازدهنده (PCMs)
نوسانات شدید دمایی به ویژه در شب‌های سرد و روزهای گرم، یکی از معضلات اصلی گلخانه‌داران است. استفاده از مواد تغییر فازدهنده (PCMs) که مانند یک باتری حرارتی عمل می‌کنند، می‌تواند دمای گلخانه را در ساعات حیاتی شبانه بین ۱ تا ۲ درجه افزایش داده و نوسانات روزانه را تا ۵ درجه کاهش دهد. این فناوری با تثبیت دما، تنش محیطی را از گیاه گرفته و کیفیت محصول نهایی را افزایش می‌دهد.

۳. غنی‌سازی دی‌اکسیدکربن (CO2)
برخلاف تصور عمومی، افزایش غلظت دی‌اکسیدکربن در محیط گلخانه (البته به صورت کنترل شده) می‌تواند به نفع گیاهان تمام شود. غنی‌سازی CO2 در محیط‌های بسته به ویژه برای گیاهان دارای مسیر فتوسنتزی C3 (مانند گوجه‌فرنگی، خیار و کاهو) موجب افزایش چشمگیر فتوسنتز و بهبود جذب نیتروژن می‌شود. رویکرد نوین در این حوزه، استفاده از CO2 بازیافتی از منابع صنعتی است که ضمن کاهش وابستگی به کودهای شیمیایی (تا ۵۰ درصد)، به اقتصاد چرخشی نیز کمک می‌کند.

۴. انقلاب میکروبی؛ تقویت خاک از درون
کشاورزی گلخانه‌ای مدرن به دنبال کاهش مصرف سموم و کودهای شیمیایی است. در این مسیر، مهار «میکروبیوم خاک» یک راهبرد تحول‌آفرین محسوب می‌شود. استفاده از کودهای زیستی، بیوچار و محرک‌های میکروبی می‌تواند ضمن کاهش ۲۰ تا ۴۰ درصدی مصرف کودهای شیمیایی، مقاومت گیاه را در برابر تنش‌های ناشی از شوری و خشکی افزایش دهد. این روش نه تنها اقتصادی است، بلکه از طریق ترسیب کربن در خاک، به کاهش اثرات تغییرات اقلیمی نیز کمک می‌کند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی، تغییرات اقلیمی اگرچه تهدیدی جدی برای کشاورزی ایران است، اما می‌توان آن را به فرصتی برای نوسازی و ارتقای سیستم‌های تولید تبدیل کرد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که گلخانه‌های نسل جدید با بهره‌گیری از انرژی‌های تجدیدپذیر، فناوری‌های کنترل هوشمند ریزاقلیم و مدیریت زیستی خاک، نه تنها در برابر تغییرات اقلیمی مقاوم‌تر می‌شوند، بلکه به صرفه‌ترین واحدهای تولید محصول نیز محسوب می‌شوند.

نقش نهادهای ترویجی مانند سازمان تات در این میان، تسهیل انتقال این فناوری‌ها به مزارع و گلخانه‌های خرد و کلان کشور و بومی‌سازی آنها متناسب با اقلیم‌های مختلف ایران است. آینده کشاورزی ایران در گرو تصمیم‌گیری برای گذار از روش‌های سنتی و سرمایه‌گذاری هدفمند بر روی این فناوری‌های نوین و سازگار با محیط زیست خواهد بود.

ادامه مطلب

اسلایدر

آینده هوش مصنوعی در کشاورزی: تحول یا نمایش؟

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: پتانسیل تحول‌آفرینی هوش مصنوعی در کشاورزی انکارناپذیر است. اما این پتانسیل تنها زمانی به واقعیت می‌پیوندد که از مرحله نمایش و اثبات مفهومی فراتر رفته و به سمت اجرای عملیاتی و تأثیرگذاری واقعی حرکت کند.

به گزارش جواد احمدی خبرنگار داوان نیوز، در سال‌های اخیر، شاهد تبلیغات گسترده‌ای با این محور بوده‌ایم که «هوش مصنوعی کشاورزی را متحول خواهد کرد». از سامانه‌های ملی نظارت بر آفات گرفته تا داشبوردهای هوشمند حکمرانی، هوش مصنوعی به‌عنوان یک بازی‌ساز کلانی معرفی می‌شود که می‌تواند از سطح سیاستگذاری ملی تا مزرعهٔ کشاورز خرد، اثرگذار باشد. اگرچه این دیدگاه، جذاب و آینده‌نگرانه به نظر می‌رسد، اما در عمل با خطر ساده‌انگاری مواجه است. اکنون زمان آن فرا رسیده که پرسشی دشوارتر را مطرح کنیم: آیا ما برای ایجاد تأثیر می‌سازیم، یا صرفاً برای ایجاد هیاهو و دیده شدن؟

این مقاله به بررسی چالش‌ها و الزامات این گذار می‌پردازد.

وضعیت موجود: شتاب واقعی، اما پراکندگی عملی
طی سال گذشته، شاهد پیشرفت‌های قابل توجهی در این حوزه بوده‌ایم. شرکت‌هایی مانند Farmitopia و Plantix قابلیت‌های بینایی رایانه‌ای را برای تشخیص و مدیریت آفات و بیماری‌ها به نمایش گذاشته‌اند. از سوی دیگر، شرکت‌هایی مانند Sarvam.ai پتانسیل مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) و سیستم‌های استدلال (Reasoning Systems) را در ارائه مشاوره‌های کشاورزی و پشتیبانی از سیاست‌گذاری داده‌بنیان نشان داده‌اند. حتی نهادهای دولتی مانند وزارت کشاورزی و رفاه کشاورزان (MoA&FW) نیز در پذیرش این فناوری پیشگام بوده‌اند؛ از توسعه چت‌بات‌های پاسخگو به شکایات (مانند e-Mitra) تا تأسیس مراکز excellence در مؤسسات بزرگی مانند IIT Ropar.

با این حال، در کنار این شتاب واقعی، یک پراکندگی نگران‌کننده نیز به چشم می‌خورد: حجم انبوهی از پروژه‌های پایلوت غیرمرتبط، طرح‌های مفهومی با همپوشانی فراوان و تعداد بسیار محدودی از ابتکارات که فراتر از یک منطقه یا بازه زمانی آزمایشی محدود گسترش یافته‌اند. به نظر می‌رسد زمان زیادی صرف اثبات این می‌شود که «هوش مصنوعی می‌تواند کاری را انجام دهد»، در حالی که باید بر این سوال تمرکز کرد که «هوش مصنوعی چه کاری *باید* انجام دهد و چگونه می‌تواند در سطح مزرعه به کار گرفته شود».

چالش اصلی: جهت‌گیری، نه فناوری
مسئله بنیادین، کارایی یا عدم کارایی هوش مصنوعی نیست. مشکل اصلی این است که آیا ما از این فناوری برای حل مسائل واقعی و صحیح استفاده می‌کنیم، یا صرفاً آن را به زور بر مسائلی که *ما* به‌عنوان مشکل درک می‌کنیم، تحمیل می‌کنیم.

برای نمونه، یک چت‌بات چندزبانه که به کشاورز می‌گوید چه زمانی بذر خود را بکارد، در نگاه اول تاثیرگذار است. اما این برداشت تا زمانی پایدار است که متوجه شویم این سامانه، رطوبت خاک محلی یا پویایی‌های اقلیم-کشاورزی (Agro-climatic) منطقه را در نظر نمی‌گیرد. نمونه دیگر، داشبوردهای مدیریتی هستند که در کنفرانس‌ها بسیار شیک به نظر می‌رسند، اما غالباً فاقد همان جزئیات ریز و حیاتی هستند که یک افسر منطقه‌ای برای تصمیم‌گیری در سطح مزرعه به آن نیازمند است.

ما هنوز با هوش مصنوعی به عنوان یک «ارتقاء» (Upgrade) برخورد می‌کنیم، نه یک «بازطراحی» (Redesign). حال آنکه کشاورزی – بیش از几乎 هر صنعت دیگری – به سامانه‌هایی نیاز دارد که به‌صورت عمیقاً محلی، به شکلی با دقت و با وسواس و برای رویارویی با تغییرپذیریِ پرریسک محیطی ساخته شده باشند. اکثر مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) و موتورهای استدلال موجود، برای این وظیفه خاص آموزش ندیده‌اند.

نقشه راه: فقدان استراتژی در پس ادغام‌های فناورانه
اگرچه مذاکراتی برای هم‌پیوندی تلاش‌های IndiaAI، Sarvam.ai، مؤسسات آیتی‌آی (IITs) و تأمین‌کنندگان مالی مختلف در جریان است – که حرکتی مثبت است – اما یک نقشه راه نباید صرفاً به فهرستی از ادغام‌های فنی تقلیل یابد. یک استراتژی جامع باید به پرسش‌های دنیای واقعی پاسخ دهد:
* مالکیت داده‌ها در اختیار کیست؟
* چه نهادی مسئول حسابرسی و مدل‌ها است؟
* هنگامی که یک توصیه هوش مصنوعی به خطا می‌رود، مسئولیت و مکانیزم جبران خسارت چیست؟

ما شاهد ظهور ماژول‌های استدلال برای سیاست‌گذاری، دستیاران هوش مصنوعی برای ارائه طرح، و حتی ربات‌های واتس‌اپی با حمایت مالی متا بوده‌ایم. اما آنچه هنوز دیده نمی‌شود، یک لایه زیرساختی یکپارچه و unit است که این اجزای پراکنده را به هم پیوند زده و از همکاری آن‌ها اطمینان حاصل کند.

آینده مطلوب – مشاوره‌های بلادرنگ، حکمرانی تطبیقی و حلقه‌های بازخورد میدانی – تنها در صورتی محقق خواهد شد که ابزارها نه صرفاً برای «قابلیت»، بلکه برای «بافت» (Context) طراحی شده باشند. این امر مستلزم همکاری مستقیم و تنگاتنگ با سازمان‌های کشاورزی، ادارات منطقه‌ای و مروجان محلی است، نه صرفاً استقرار یک مدل آموزش‌دیده در محیط آزمایشگاهی.

هشدار: خطر راه‌حل‌گرایی صرف فناورانه (Tech-Solutionism)
بیایید اشتباهات امواج قبلی فناوری را تکرار نکنیم؛ جایی که ابزارهای دیجیتال بدون توجه به حقایق و واقعیت‌های میدانی عرضه شدند. در حوزه فناوری کشاورزی، دقت نادرست می‌تواند بسیار خطرناک باشد. یک تاریخ کشت اشتباه یا یک توصیه نادرست برای سموم دفع آفات، تنها یک «باگ UX» نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای نابودی کامل محصول و بروز یک بحران مالی برای کشاورز باشد.

و باید صادق بود: بسیاری از این ابتکارات هوش مصنوعی هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارند. برخی از موتورهای استدلال (سیستم‌هایی که برای تحلیل، استنتاج و تصمیم‌گیری آگاهانه طراحی شده‌اند) هنوز در حال توسعه هستند و آزمون میدانی گسترده‌ای را پشت سر نگذاشته‌اند. مجموعه داده‌ها اغلب ناقص هستند. یکپارچه‌سازی با سامانه‌های دولتی مانند Agristack هنوز در حد طرح‌های کاغذی باقی مانده است. بدون تعهد جدی و بلندمدت به توسعه مبتنی بر بازخورد، ما در معرض خطر ایجاد سیستم‌های درخشانی هستیم که ماندگار نمی‌شوند.

راهکار پیشنهادی: آنچه باید تغییر کند
برای حرکت رو به جلو، تمرکز بر موارد زیر ضروری است:

1. طراحی مأموریت‌محور (Mission-Driven Design): توسعه ابزارها باید بر اساس «نقاط درد واقعی» کشاورزی باشد، نه صرفاً بر اساس قابلیت‌های موجود یک مدل خاص.
2. هماهنگی بین‌وزارت‌خانه‌ای: در مواردی که یک ماژول استدلال واحد می‌تواند به بخش‌های مختلفی مانند کشاورزی، بهداشت و آموزش خدمت کند، باید به سمت ساخت زیرساخت‌های مشترک حرکت کرد، البته با تعریف واضح لایه‌های خاص هر domain.
3. حلقه‌های پاسخگویی (Accountability Loops): تأمین‌کنندگان مالی و وزارتخانه‌های مربوطه باید بر معیارهای longitudinal (پایش impact در بلندمدت) تأکید کنند، نه صرفاً گزارش موفقیت یک پروژه آزمایشی.
4. مشارکت میدانی (Ground-Up Participation): بهترین راه‌حل‌های هوش مصنوعی، صرفاً از دفاتر بنگلور یا دهلی نو بیرون نمی‌آیند، بلکه از طریق طراحی مشترک (Co-design) با ذی‌نفعان واقعی در ماندلا، باراماتی و نالگوندا شکل می‌گیرند.

به گزارش خبرنگار اخبار روزانه کشاورزی، هند در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. این کشور پتانسیل آن را دارد که در ایجاد سامانه‌های هوش مصنوعی کشاورزی که هم فراگیر هستند و هم به بافت محلی آگاهند، پیشگام شود. اما برای تحقق این امر، باید فراتر از شعارهای پرطمطراق و پروژه‌های کوتاه‌مدت حرکت کنیم. مسئله صرفاً «متحول کردن کشاورزی با هوش مصنوعی» نیست، بلکه «درک کشاورزی به اندازه‌ای عمیق است که هوش مصنوعی بتواند واقعاً به آن کمک کند» است.

پتانسیل بسیار زیاد است. اما اگر با اجرای دقیق، مسئولانه و مبتنی بر نیاز واقعی همراه نشود، این پتانسیل تنها روی کاغذ باقی خواهد ماند.

ادامه مطلب

اسلایدر

کشاورزی آینده: احیا به جای استخراج

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: کشاورزی احیاکننده؛ پشتوانه علمی محکمی برای منافع زیست محیطی کسب می‌کند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی«داوان نیوز»، بر اساس یک بررسی جامع علمی جدید که در مجله معتبر کشاورزی و علوم زیستی CABI منتشر شد، کشاورزی احیاکننده (Regenerative Agriculture) به عنوان یک راهبرد کلیدی برای مقابله با تخریب خاک، اختلالات آب‌وهوایی و زوال اکولوژیکی، از پشتوانه علمی فزاینده‌ای برخوردار است.

این بررسی که توسط دکتر نیکلاس باردزلی از دانشگاه ریدینگ انجام شده است، با تکیه بر آخرین تحقیقات بوم‌شناسی خاک و مطالعات موردی، به واکاوی ظهور، تعاریف و مبانی علمی این جنبش نوپا پرداخته و آن را نه به عنوان مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های ثابت، بلکه به عنوان یک تغییر پارادایم در تولید غذا معرفی می‌کند که بر بازسازی چرخه‌های اکولوژیکی و دستیابی به نتایج قابل اندازه‌گیری در سلامت خاک تأکید دارد.

بازتعریف یک مفهوم: از حفظ تا احیا
به گزارش این پژوهش، اگرچه کشاورزی احیاکننده توجه جهانی را به خود جلب کرده، اما تعریف واحد و مورد اجماعی برای آن وجود ندارد. دکتر باردزلی در این بررسی پیشنهاد می‌دهد که کشاورزی احیاکننده باید به عنوان کشاورزی تعریف شود که با چرخه‌های طبیعی مواد مغذی، کربن و آب همکاری و آنها را تقویت می‌کند. تمرکز اصلی این تعریف بر خروجی‌هایی مانند بهبود عملکرد خاک، افزایش فعالیت بیولوژیکی و تقویت تاب‌آوری سیستم است که انعطاف‌پذیری لازم برای تطبیق با شرایط مختلف اقلیمی و زراعی را فراهم می‌آورد.

علم پشت احیا: خاک به عنوان یک ابر ارگانسم زنده
یافته‌های کلیدی این بررسی، فرضیات سنتی در مورد تشکیل و حاصلخیزی خاک را به چالش می‌کشد. برخلاف باور رایج مبنی بر غیرقابل برگشت بودن تخریب خاک، شواهد علمی نشان می‌دهند که فرآیندهای بیولوژیک—به ویژه تعاملات بین گیاهان و میکروب‌ها—می‌توانند مواد آلی و ساختار خاک را با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه پیش‌تر تصور می‌شد، بازسازی کنند. روش‌هایی مانند کشت پوششی، کاهش یا حذف شخم، ادغام دام در سیستم زراعی و استفاده از نهاده‌های بیولوژیک، با تقویت “شبکه غذایی خاک”، این فرآیندهای ترمیمی را فعال می‌کنند.

مزایای چندگانه: از آب‌وهوا تا سلامت جامعه
این بررسی به مزایای چندجانبه کشاورزی احیاکننده اشاره می‌کند که فراتر از مرزهای مزرعه است. این مزایا شامل افزایش ذخیره کربن در خاک (کمک به کاهش تغییرات آب‌وهوایی)، کاهش وابستگی به نهاده‌های مصنوعی، احیای تنوع زیستی، افزایش تاب‌آوری در برابر خشکسالی و بیماری‌ها، و حتی ارتقای سلامت عمومی از طریق بهبود کیفیت مواد غذایی و غنای میکروبیوم خاک است.

چالش‌های پیشِ رو و الزامات سیاستی
با وجود این پتانسیل بالا، گزارش حاضر به موانع مهمی در مسیر پذیرش گسترده این روش‌ها اشاره می‌کند. کمبود بودجه بلندمدت برای پژوهش‌های سیستمی، تعاریف محدود از شیوه‌های مبتنی بر شواهد، و ناکافی بودن چارچوب‌های سیاستی—مانند برنامه‌های حمایتی—که از این تغییر سیستمیک پشتیبانی کنند، از جمله این موانع هستند. همچنین هشدار داده شده که رویکردهای مبتنی بر گواهینامه و بازار، در صورت عدم نظارت دقیق، خطر “سبزشویی” (Greenwashing) و تضعیف یکپارچگی زیستمحیطی این جنبش را در پی دارند.

این بررسی در پایان از سرمایه‌گذاران، محققان و نهادهای سیاست‌گذار می‌خواهد تا در پژوهش‌های سیستمی سرمایه‌گذاری کنند، دانش بومی کشاورزان را به رسمیت بشناسند و از سیاست‌های حمایتی مبتنی بر مکان و نظارت دقیق بر نتایج زیستمحیطی بهره بگیرند.

درباره مجله CABI Agriculture and Bioscience:
این مجله یک ژورنال دسترسی آزاد است که پژوهش‌های بین‌رشته‌ای با کیفیت بالا در زمینه‌های کشاورزی، امنیت غذایی و علوم زیستی را منتشر می‌کند.

ادامه مطلب
پیام ما

پرطرفدار

کلیه حقوق این پایگاه خبری متعلق به داوان‌نیوز است.