با ما همراه باشید

مقالات

پایان عصر پراکسید: راه‌حل پایدار نانوحباب برای آب کشاورزی

در کشاورزی مدرن و سیستم‌های کشت متراکم، کیفیت آب به عاملی حیاتی در سلامت گیاه، بازدهی محصول و پایداری عملیات تبدیل شده است. با این حال، چالش‌های ماندگاری مانند تشکیل بیوفیلم و گسترش عوامل بیماری‌زا در شبکه‌های آبیاری، کشاورزان را وادار به تکیه بر راه‌حل‌های شیمیایی سریع و مکرر کرده است. در این میان، پراکسید هیدروژن به عنوان یک ماده ضدعفونی‌کننده رایج، اگرچه در کاهش موقت آلودگی‌ها مؤثر است، اما ناتوانی آن در پرداختن به علل ریشه‌ای مشکل، چرخه‌ای هزینه‌بر و ناپایدار ایجاد کرده است.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: سال‌هاست که کشاورزان برای تمیز نگه داشتن خطوط آبیاری، مخازن مواد مغذی و سیستم‌های آب گلخانه‌ای به محصولات مبتنی بر پراکسید متکی بوده‌اند.

به گزارش خبرنگار داوان نیوز،  این مقاله با بررسی انتقادی محدودیت‌های رویکردهای واکنشیِ صرف، ظهور فناوری نانوحباب را به عنوان یک تغییر پارادایم به سوی مدیریت پیشگیرانه و پایدار کیفیت آب تحلیل می‌کند. رویکردی که به جای مقابله مکرر با علائم، با ایجاد یک محیط آبی پایدار و هوازی، اساس تشکیل آلودگی را از بین می‌برد.

کارشناسان می‌گویند: “اگرچه پراکسید در اکسیداسیون سریع عوامل بیماری‌زا و کاهش بیوفیلم قابل مشاهده مؤثر است، اما عملکرد آن موقتی و سطحی است.” “با روی آوردن بیشتر کشاورزان به باغبانی دقیق و شیوه‌های پایدار، یک بینش حیاتی آشکار می‌شود: پراکسید علت اصلی آلودگی سیستم آب را درمان نمی‌کند – فقط علائم را درمان می‌کند.”

صنعت باغبانی با چالش‌های مداومی در حفظ شبکه‌های آب تمیز، غنی از اکسیژن و از نظر بیولوژیکی پایدار روبرو است. بستیان ورونیک، بنیانگذار وابوست می‌گوید: “تشکیل بیوفیلم، عوامل بیماری‌زای بی‌هوازی و کاهش کیفیت آب مدت‌هاست که از طریق درمان‌های شوک شیمیایی مدیریت می‌شود.” «پراکسید واکنش سریعی ایجاد می‌کند، اما اثرات آن در عرض چند دقیقه از بین می‌رود. پس از خنثی شدن، شرایطی که رشد مجدد میکروبی را تقویت می‌کنند تقریباً بلافاصله برمی‌گردند. این چرخه درمان شیمیایی و به دنبال آن تشکیل مجدد سریع کلونی‌ها نه تنها ناکارآمد است، بلکه می‌تواند خطرات بیشتری را برای محصولات، تجهیزات آبیاری و تعادل میکروبیولوژیکی ایجاد کند.»

علاوه بر این، او می‌گوید، پراکسید غیرانتخابی است. «در حالی که ارگانیسم‌های مضر را از بین می‌برد، میکروب‌های هوازی مفیدی را که از رشد سالم ریشه و جذب مواد مغذی پشتیبانی می‌کنند، نیز از بین می‌برد. ریشه‌کنی مکرر تمام حیات میکروبی منجر به بی‌ثباتی در ناحیه ریشه می‌شود و گیاهان را در معرض استرس، بیماری و نوسانات مواد مغذی قرار می‌دهد. در نتیجه، کشاورزان اغلب خود را در یک نبرد مداوم می‌بینند و علائم عودکننده را با مداخلات شیمیایی فزاینده و مکرر درمان می‌کنند.»

به گفته بستجان، مشکل اصلی عمیق‌تر از خود عوامل بیماری‌زا است. «سیستم‌های آبی که فاقد اکسیژن، حرکت و تعادل پایدار میکروبی هستند، محیطی ایده‌آل برای تشکیل بیوفیلم ایجاد می‌کنند. بدون پرداختن به این شرایط اساسی، هرگونه تصفیه شیمیایی – از جمله پراکسید – به یک راه حل کوتاه مدت تبدیل می‌شود. آنچه کشاورزان نیاز دارند روشی است که علت اساسی را حل کند نه اینکه به طور موقت اثر را بپوشاند.»

فناوری نانوحباب: پرداختن به علت، نه علامت
تعداد فزاینده‌ای از اپراتورهای گلخانه اکنون به اکسیژن‌رسانی نانوحبابی به عنوان یک راه حل بلندمدت روی آورده‌اند. ژنراتورهای نانوحبابی Waboost نانوحباب‌های ازن را به آب کشت تزریق می‌کنند. «برخلاف پراکسید، نانوحباب‌ها برای هفته‌ها در آب معلق می‌مانند و به طور مداوم سطح اکسیژن محلول را بالا می‌برند و شرایط هوازی را در سیستم‌های آبیاری و مناطق ریشه ارتقا می‌دهند. این اکسیژن‌رسانی مداوم، شرایط محیطی مورد نیاز برای تشکیل بیوفیلم و رشد پاتوژن‌های بی‌هوازی را مختل می‌کند. نانوحباب‌ها به جای کشتن مکرر رشد بیش از حد میکروبی، از همان ابتدا از تثبیت آن جلوگیری می‌کنند. آنها پایداری سیستم را افزایش می‌دهند، از میکروب‌های مفید پشتیبانی می‌کنند و وابستگی به ضدعفونی شیمیایی را کاهش می‌دهند – و به کشاورزان مسیری ایمن‌تر و پایدارتر برای مدیریت کیفیت آب ارائه می‌دهند.» بستان در پایان می‌گوید: «پیام ما به کشاورزان ساده است. پراکسید مشکل امروز را حل می‌کند، اما نانوحباب‌ها مانع فردا می‌شوند. این صنعت شایسته راه‌حل‌هایی است که به جای دنبال کردن اثرات آلودگی، ریشه آن را از بین ببرد. با فناوری نانوحباب، کشاورزان بالاخره می‌توانند چرخه تصفیه شیمیایی مداوم را بشکنند.»

مقالات

تأثیر ارتفاع پنل خورشیدی بر عملکرد محصولات کشاورزی و تولید انرژی

نتایج یک پژوهش میدانی در فرانسه نشان می‌دهد که جابجایی ارتفاع پنل‌های خورشیدی می‌تواند به افزایش تولید انرژی منجر شود. بر اساس داده‌های جمع‌آوری‌شده از نیروگاه‌های اگریولتائیک، پنل‌هایی که در ارتفاع بالای ۳ متر نصب می‌شوند، به واسطه جریان هوای بهتر و کاهش دمای ۳ تا ۵ درجه‌ای، قادرند ۱ تا ۲ درصد بیشتر از نمونه‌های زمینی برق تولید کنند.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: تحقیقات جدید در فرانسه نشان می‌دهد که ارتفاع نصب پنل‌های فتوولتائیک در مزارع کشاورزی (سیستم‌های اگریولتائیک) نه تنها بر میزان تولید انرژی، بلکه به طور مستقیم بر جریان هوا، تبخیر و تعرق و در نهایت سلامت محصولات تأثیر می‌گذارد. این یافته‌ها می‌تواند معمای طراحی بهینه نیروگاه‌های خورشیدی دو منظوره را حل کند.

به گزارش داوان نیوز، گروه تحقیقاتی Cerea، آزمایشگاه مشترک غول انرژی فرانسه EDF و دانشکده پل و راه پاریس (ENPC)، با انتشار مطالعه‌ای در مجله Energy Nexus اعلام کردند که ارتفاع محور ردیاب‌های خورشیدی یک عامل کلیدی در تعامل بین پنل‌ها و محیط کشاورزی است.

آستانه ۳ متر؛ مرز تأثیرگذاری بر محصولات
بر اساس این پژوهش، زمانی که ارتفاع محور ردیابی پنل‌ها از ۳ متر کمتر باشد، تغییرات محسوسی در الگوی جریان هوا رخ می‌دهد که مستقیماً بر محصولات زیرین اثر می‌گذارد. در حالی که پنل‌های بلندتر (بالای ۳ متر) عمدتاً از طریق سایه‌اندازی بر مزرعه تأثیر می‌گذارند، پنل‌های کوتاه‌تر با تغییر آیرودینامیک منطقه، فرآی تبخیر و تعرق را دستخوش تغییر می‌کنند.

جوزف ورنیه، نویسنده مسئول این مطالعه، در گفتگو با مجله تخصصی pv magazine تأکید کرد: همه پنل‌ها جریان هوا را تغییر می‌دهند، اما تنها پنل‌های پایین‌تر از ۳ متر هستند که از این طریق بر محصول تأثیر می‌گذارند. این تغییر جریان هوا می‌تواند به اندازه کاهش تابش خورشیدی اهمیت داشته باشد و بر تبادل انرژی، آب و گازهای مؤثر در فتوسنتز اثر بگذارد.

وی هشدار داد که استفاده از فرمول‌های استاندارد که برای مزارع باز طراحی شده‌اند، بدون در نظر گرفتن موقعیت محلی حسگرها و هندسه نیروگاه، می‌تواند به نتایج کاملاً نادرستی منجر شود.

حسگرهای نصب شده در نیروگاه کشاورزی آزمایشی

مزایای غیرمنتظره برای تولید انرژی
جالب‌توجه اینکه، پنل‌های مرتفع‌تر نه تنها برای کشاورزی بی‌خطرتر هستند، بلکه می‌توانند راندمان انرژی را نیز افزایش دهند. تحقیقات نشان داد در سیستم‌هایی با ارتفاع بالا و فاصله ۱۰ متری بین ردیف‌ها، جریان همرفتی بهتری در اطراف پنل‌ها شکل می‌گیرد که منجر به خنک‌شدگی بیشتر می‌شود.

ورنیه در این باره توضیح داد: پنل‌های بلند می‌توانند دما را ۳ تا ۵ درجه سانتیگراد نسبت به نیروگاه‌های سنتی کاهش دهند. این کاهش دما به‌تنهایی می‌تواند تولید انرژی را ۱ تا ۲ درصد افزایش دهد.

یافته‌های میدانی و شبیه‌سازی
این تیم تحقیقاتی داده‌های خود را از یک نیروگاه آزمایشی ۴۵۰ متر مربعی جمع‌آوری کردند که مجهز به پنل‌های دوطرفه TOPCon 560 شرکت JinkoSolar بود. در این سایت، ردیاب‌ها با محور چرخش در ارتفاع ۲.۵ متری و فاصله ۵.۵ متری از یکدیگر نصب شده بودند.

اندازه‌گیری‌ها که بین نوامبر ۲۰۲۴ و مارس ۲۰۲۵ انجام شد، نشان داد که:
– رطوبت خاک در زیر پنل‌ها و بین ردیف‌ها به طور قابل توجهی متفاوت بود. در منطقه کنترل (بدون پنل)، رطوبت سریعتر کاهش یافت و منجر به تنش آبی گیاهان شد، در حالی که در منطقه مجهز به پنل، رطوبت بین ردیف‌ها بیشتر حفظ شد.
– پنل‌های خورشیدی به طور کلی باعث کاهش سرعت باد، سرعت اصطکاک و تلاطم شدند. این اثرات وابسته به جهت باد و زاویه شیب پنل‌ها متغیر بود و ناهمگونی مکانی شدیدی را در سطح مزرعه ایجاد کرد.
– سرعت باد درست در بالای پنل‌ها به اوج خود می‌رسید و در پایین‌دست (دنباله آشفته) به شدت افت می‌کرد. سرعت جریان هوا در بین ردیف‌ها تا دو برابر مقادیر ثبت‌شده در زیر پنل‌ها بود.

هشداری برای تخمین تبخیر و تعرق
محققان با شبیه‌سازی‌های دینامیک سیالات محاسباتی (CFD) دریافتند که تبخیر و تعرق (فرآیندی حیاتی برای سلامت گیاه) تحت تأثیر توأم کاهش تابش و تغییرات جریان هوا قرار دارد و این تغییرات می‌تواند تا ۳۰ درصد نوسان داشته باشد.

نتیجه‌گیری نهایی این تیم تحقیقاتی بر لزوم توسعه فرمول اختصاصی برای سیستم‌های اگریولتائیک تأکید دارد. فرمولی که بتواند همزمان هندسه پنل، الگوهای جریان هوا، میزان تابش و ارتفاع گیاه را در نظر بگیرد. محققان خاطرنشان می‌کنند که اتکای صرف به روش‌های استاندارد تخمین برای ارزیابی عملکرد این نیروگاه‌ها نادرست است و استفاده از اندازه‌گیری‌های مستقیم در کنار شبیه‌سازی‌های CFD ضروری می‌باشد.

ادامه مطلب

مقالات

فقر کشاورزان ریشه در ساختار ناکارآمد بازار دارد، نه کم‌کاری آنان

محمداسماعیل اسدی، پژوهشگر کشاورزی پایدار از گلستان، در یادداشتی با آسیب‌شناسی علل فقر در میان بهره‌برداران بخش کشاورزی، تأکید کرد که مشکل اصلی نه در کم‌کاری یا ناتوانی فردی کشاورزان، بلکه در ساختارهای ناکارآمد بازار، افزایش سرسام‌آور هزینه‌های تولید و ضعف نظام بیمه و حمایت‌های دولتی نهفته است.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: بخش کشاورزی در ایران، علی‌رغم نقشی که در تأمین امنیت غذایی و اشتغال‌زایی دارد، همواره با چالش‌های عمیق ساختاری روبه‌رو بوده است. در این میان، کشاورزان به عنوان رکن اصلی تولید، با وجود زحمات بی‌وقفه، کمتر از سهم واقعی خود در زنجیره ارزش بهره‌مند می‌شوند. در یادداشت پیش رو، محمد اسماعیل اسدی در یادداشت خود می‌نویسد که معضل فقر در این قشر زحمتکش نه ناشی از کم‌کاری یا ضعف مهارت، بلکه نتیجه ناکارآمدی‌های نهادی و اقتصادی است. وی متذکر می‌شود که از دشت‌های گلستان تا مزارع جنوب، این تولیدکننده است که به عنوان اولین حلقه زنجیره، آخرین و کمترین بهره را از محصول خود می‌برد.

به گزارش داوان نیوز، اسدی در یادداشت خود می‌نویسد کشاورزان ایرانی اغلب فقیر می‌مانند، نه به این دلیل که کم‌کار یا بی‌مهارت‌اند، بلکه زیرا ساختارهای اقتصادی و نهادی پیرامون آنان به گونه‌ای شکل گرفته که سهم عادلانه‌ای از ارزش تولید را نصیبشان نمی‌کند. در بسیاری از مناطق کشور، از دیمزارهای گلستان تا مزارع آبی جنوب، تولیدکننده نخستین حلقه زنجیره ارزش است، اما کمترین بهره را از آن می‌برد.

وی متذکر می‌شود نخست آن‌که نظام بازار محصولات کشاورزی در ایران همچنان با چالش شفافیت و دسترسی برابر به اطلاعات روبه‌روست. کشاورزان اغلب محصول خود را در فصل برداشت و اوج عرضه به بازار ارائه می‌کنند؛ زمانی که قیمت‌ها در پایین‌ترین سطح قرار دارد. نبود سامانه‌های کارآمد اطلاع‌رسانی قیمت، ضعف در تشکل‌های تولیدی و سیطره واسطه‌ها موجب می‌شود قدرت چانه‌زنی کشاورز کاهش یابد. از آنجا که بسیاری از محصولات فسادپذیرند، کشاورز ناچار است برای جلوگیری از زیان بیشتر، محصول را با قیمتی پایین‌تر از ارزش واقعی به فروش برساند.

پژوهشگر ارشد کشاورزی پایدار تأکید دارد که دومین مسئله، افزایش شدید هزینه‌های تولید در سال‌های اخیر است. عملیات آماده‌سازی زمین، بذر اصلاح‌شده، کودهای شیمیایی، سموم، ماشین‌آلات، سوخت و دستمزد کارگری، همگی تابع نوسانات شدید قیمتی‌اند. بسیاری از کشاورزان پیش از کشت، از منابع غیررسمی یا بانکی تسهیلات می‌گیرند؛ بنابراین در زمان برداشت، بخش قابل توجهی از درآمدشان صرف بازپرداخت بدهی و بهره می‌شود و حاشیه سود واقعی آنان به حداقل می‌رسد.

اسدی در ادامه به نکته سومی اشاره می‌کند و آن این که کشاورزان ایرانی در خط مقدم ریسک اقلیمی قرار دارند. خشکسالی‌های متوالی، سیلاب‌های ناگهانی، گرما و سرمای خارج از فصل و شیوع آفات و بیماری‌ها می‌تواند یک سال زراعی را نابود کند. وی خاطرنشان می‌سازد در حالی که نظام بیمه کشاورزی در کشور وجود دارد، اما پوشش، سرعت پرداخت خسارت و کفایت آن در بسیاری موارد پاسخگوی زیان واقعی نیست. یک فصل ناموفق می‌تواند سرمایه چند سال تلاش را از بین ببرد.

این پژوهشگر ارشد کشاورزی پایدار متذکر می‌شود که در نهایت، محدودیت دسترسی به فناوری‌های نوین، سامانه‌های ذخیره‌سازی، صنایع تبدیلی و بازارهای مستقیم، مانع از ایجاد ارزش افزوده در مزرعه می‌شود. بدون انبار استاندارد، سردخانه، فرآوری یا فروش مستقیم، کشاورز ناچار است محصول خام را عرضه کند و از منافع حلقه‌های بعدی زنجیره بی‌بهره بماند. در چنین شرایطی، چرخه درآمد پایین تداوم می‌یابد.

اسدی در یادداشت خود جمع‌بندی می‌کند که به بیان دیگر، مسئله فقر کشاورزان در ایران ریشه در تنبلی یا ناتوانی فردی ندارد، بلکه حاصل ترکیب ریسک‌های بالا، هزینه‌های فزاینده، ضعف ساختار بازار و قدرت چانه‌زنی پایین است؛ در حالی که امنیت غذایی کشور بر دوش همین قشر زحمتکش است.


این نوشتار به قلم محمد اسماعیل اسدی پژوهشگر ارشد کشاورزی پایدار از استان گلستان، با تأکید بر واقعیت‌های میدانی کشاورزی ایران، تلاشی است برای بازخوانی جایگاه کشاورز در نظام اقتصادی و ضرورت اصلاح ساختارها به نفع تولیدکننده واقعی.

ادامه مطلب

مقالات

رمزگشایی از کد ژنتیکی ضخامت ساقه گوجه‌فرنگی برای تولید گیاهانی قوی‌تر

در گامی مؤثر برای توسعه ارقام گوجه‌فرنگی با قدرت رویشی بیشتر، دانشمندان اسپانیایی با موفقیت نشانگرهای ژنتیکی مرتبط با ضخامت ساقه را اعتبارسنجی کردند. این دستاورد با شناسایی اثرات افزایشی آلل‌های مفید از گونه‌های وحشی، مسیر را برای برنامه‌های به‌نژادی هدفمند به منظور بهبود عملکرد و مقاومت گیاه هموار می‌سازد.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: پژوهشگران اسپانیایی با رمزگشایی از مکانیسم ژنتیکی کنترل ضخامت ساقه در گوجه‌فرنگی، گامی مهم در جهت توسعه ارقام پرمحصول و مقاوم بر اساس ذخایر ژنتیکی گونه‌های وحشی برداشتند.

به گزارش داوان نیوز، قطر ساقه به عنوان یکی از صفات مهم مورفولوژیک در گوجه‌فرنگی (Solanum lycopersicum L.)، نقش تعیین‌کننده‌ای در استحکام مکانیکی گیاه، کارایی انتقال مواد و در نهایت عملکرد نهایی محصول ایفا می‌کند. با وجود اهمیت این صفت، معماری ژنتیکی حاکم بر آن کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. مطالعه حاضر با هدف مکان‌یابی جایگاه‌های صفت کمی (QTL) کنترل‌کننده قطر ساقه و تجزیه و تحلیل ساختارهای درونی مؤثر بر آن انجام شد. با استفاده از جمعیت‌های لاین‌های نوترکیب اینبرد (RILs) و لاین‌های اینتروگرسیون (ILs) حاصل از تلاقی رقم کشت‌شده ‘مانی‌میکر’ با گونه وحشی Solanum pimpinellifolium (Acc. ‘TO 937’)، دوازده QTL معنی‌دار در مراحل مختلف رشدی شناسایی شد.

اعتبارسنجی این QTLها در لاین‌های اینتروگرشن تکی و دوگانه، اثرات افزایشی قابل‌توجه آلل‌های وحشی را بر افزایش یا کاهش قطر ساقه تأیید کرد. بررسی‌های بافت‌شناسی نیز نشان داد که QTLهای اصلی مانند sd3.1، sd4.1 و sd11.1 با تنظیم اجزای رشد ثانویه از جمله مساحت مغز، ضخامت قشر (کورتکس) و گسترش آوند چوبی ثانویه، معماری نهایی ساقه را تعیین می‌کنند. این یافته‌ها دیدگاه جامعی از کنترل چندژنی قطر ساقه ارائه داده و نشانگرهای مولکولی معتبری را برای برنامه‌های اصلاحی آتی با هدف بهبود قدرت و بهره‌وری گیاه فراهم می‌آورد.

ساقه گیاه به عنوان محور اصلی ساختاری و مسیر انتقال آوندی، نقشی حیاتی در یکپارچگی فیزیولوژیکی گیاهان ایفا می‌کند. در گوجه‌فرنگی، قطر ساقه نه تنها بر مقاومت در برابر ورس (خوابیدگی) تأثیر می‌گذارد، بلکه با کارایی انتقال آب و مواد معدنی و نیز تخصیص مواد فتوسنتزی به میوه‌ها مرتبط است. علیرغم اهمیت زراعی این صفت، اطلاعات محدودی در مورد پایه ژنتیکی حاکم بر ضخامت ساقه و رشد ثانویه آن در دسترس است.

استفاده از گونه‌های وحشی به عنوان منابع ارزشمند تنوع ژنتیکی، رویکردی مؤثر برای شناسایی آلل‌های مفید و مغفول‌مانده در فرآیند اهلی‌سازی است. در این راستا، مطالعه حاضر با هدف نقشه‌یابی QTLهای کنترل‌کننده قطر ساقه و درک مکانیسم‌های بافت‌شناسی زیربنایی آنها در جمعیت‌های حاصل از تلاقی بین‌گونه‌ای گوجه‌فرنگی طراحی شد.

مواد و روش‌ها (Materials and Methods)
تجزیه و تحلیل ژنتیکی منجر به شناسایی دوازده جایگاه صفت کمی (QTL) بر روی کروموزوم‌های مختلف گردید که در مراحل فنولوژیکی متفاوت، قطر ساقه را کنترل می‌کنند. این یافته تأیید می‌کند که معماری ساقه گوجه‌فرنگی یک صفت کمی و تحت کنترل چندژنی است.

اعتبارسنجی QTLها در لاین‌های اینتروگرشن نشان داد که ورود قطعات ژنومی از گونه وحشی S. pimpinellifolium می‌تواند بسته به جایگاه ژنی، اثرات افزایشی مثبت (افزایش قطر) یا منفی (کاهش قطر) داشته باشد. این موضوع نشان‌دهنده پتانسیل استفاده از آلل‌های مفید گونه‌های وحشی برای بهبود صفات پیچیده است.

بررسی‌های بافت‌شناسی، بینش عمیق‌تری از عملکرد این QTLها ارائه داد. مشخص شد که QTLهای sd3.1، sd4.1 و sd11.1 به‌طور مستقیم بر روی فرآیندهای رشد ثانویه تأثیر می‌گذارند. به عنوان مثال، تغییرات در قطر ساقه ناشی از این QTLها با تغییرات هماهنگ در اندازه مغز (به عنوان بافت ذخیره‌ای و پارانشیمی)، مساحت قشر (مسئول استحکام و ذخیره‌سازی) و به‌ویژه میزان توسعه آوند چوبی ثانویه (که استحکام و کارایی آوندی را افزایش می‌دهد) همراه بود. این نتایج نشان می‌دهد که قطر نهایی ساقه حاصل فعالیت هماهنگ ژن‌هایی است که بر روی بافت‌های مختلف تأثیر می‌گذارند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی، این مطالعه که توسط محققین مؤسسه IHSM La Mayora (UMA-CSIC) رهبری شده است، معماری ژنتیکی پیچیده حاکم بر قطر ساقه در گوجه‌فرنگی را آشکار ساخت. شناسایی و اعتبارسنجی دوازده QTL و همچنین درک عملکرد بافت‌شناسی آنها، پایگاه محکمی برای برنامه‌های اصلاحی مبتنی بر نشانگر (MAS) فراهم می‌آورد.

این نتایج به اصلاحگران گیاه امکان می‌دهد تا با انتخاب دقیق آلل‌های مطلوب، به توسعه ارقام گوجه‌فرنگی با قدرت رویشی بالاتر، مقاومت بهتر در برابر ورس و در نهایت، بهره‌وری بهبودیافته دست یابند. این پژوهش به وضوح پتانسیل استفاده از خویشاوندان وحشی را برای دستیابی به اهداف اصلاحی مدرن نشان می‌دهد.

ادامه مطلب
پیام ما

پرطرفدار

کلیه حقوق این پایگاه خبری متعلق به داوان‌نیوز است.