با ما همراه باشید

پژوهش

اثر تسهیلات بانکی بر متغیرهای کلان بخش کشاورزی

منتشر شده

در

چکیده:

نهاده سرمایه نقش به سزایی در افزایش سطح تولید بخش‌های اقتصادی و از جمله بخش کشاورزی دارد. در ایران به دلیل محدویت​های موجود در بازارهای مالی و سرمایه، منابع بانکی (تسهیلات) یکی از عوامل مهم در تجهیز سرمایه در بخش کشاورزی است. در این تحقیق، اثر تسهیلات بانک​ها بر متغیرهای سرمایه‌گذاری، اشتغال و ارزش افزوده در بخش کشاورزی مورد بررسی قرار می‌گیرد. دوره‌ی مورد بررسی سال​های 89-1352 بوده و برای برآورد معادلات از روش حداقل مربعات سه مرحله‌ای (3SLS) استفاده شده است. نتایج نشان می‌دهد که تاثیر اعتبارات جاری و سرمایه‌ای بر ارزش افزوده، سرمایه‌گذاری و اشتغال بخش کشاورزی مثبت و معنا‌دار است.

به باور بسیاری از اقتصاددانان، وجود یک بخش کشاورزی پیش‌رو و نیرومند از ضروریات فرایند توسعه اقتصادی بوده و تا زمانی که موانع توسعه این بخش برطرف نشود، سایر بخش​ها نیز به شکوفایی، رشد و توسعه دست نخواهند یافت (درویشی، 1373: 38). تجربه کشورهای موفق در زمینه تولید محصولات کشاورزی نشان می‌دهد که به کارگیری تجهیزات سرمایه​ای در فعالیت​های مختلف کشاورزی منجر به افزایش بهره​وری عوامل تولید از جمله مدیریت، نیروی کار و زمین شده است. این امر، علاوه بر پوشش هزینه نهاده​های تولید و ایجاد بازده‌ی مناسب برای سرمایه​گذاری​ها، مازاد عرضه داخلی و توسعه صادرات محصولات کشاورزی را به همراه داشته است.

در اکثر کشورها، دولت به منظور حمایت از بخش کشاورزی، ابزارهایی را تهیه نموده که اعطای اعتبارات ارزان قیمت، از جمله آنهاست. تسهیلات بانکی در بخش کشاورزی به دو صورت پرداخت می­شود که عبارتند از: تسهیلات جاری (کوتاه­مدت) که برای مصارفی از قبیل شخم، خرید بذر، کود و سموم و سایر پرداخت می­گردد و تسهیلات سرمایه­ای (بلند مدت) که بیش‌تر برای خرید انواع ماشین آلات کشاورزی، حفظ اراضی و جلوگیری از فرسایش خاک، ایجاد سیلو و سردخانه و سایر پرداخت می­گردد. در این مطالعه تلاش می‌شود تا میزان اثربخشی اعتبارات اعطایی بر ارزش ‌افزوده، سرمایه‌گذاری و اشتغال بخش کشاورزی در ایران مورد بررسی قرار گیرد. روش حداقل مربعات سه مرحله‌ای (3SLS) به منظور برآورد ضرایب معادلات مورد استفاده قرار می​گیرد. آمار متغیرهای مورد استفاده از گزارشات اقتصادی و ترازنامه‌ی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و گزارش‌های مرکز آمار ایران و مرکز آمار و فناوری اطلاعات وزارت جهاد کشاورزی استخراج شده و برای دوره‌ی زمانی 89-1352 می‌باشد.

 

  1. بخش کشاورزی و ساختار نظام مالی و اعتباریآن در ایران

با نگاهی به گذشته اقتصادی نه چندان دور ایران، مشخص می­شود که با وجود بخش کشاورزی سنتی و عقب مانده، باز هم کشاورزی یکی از منابع مهم تأمین ملی بوده است (هژبرکیانی، 1379: 50).

ایران به لحاظ دارا بودن ظرفیت­های قابل توجه از جمله بیش از ٣٧ میلیون هکتار اراضی مستعد کشاورزی، ١٣٠ میلیارد متر مکعب آب قابل استحصال، اقلیم­های متنوع آب و هوایی و برخورداری از نیروی انسانی، در زمینه تولید بسیاری از محصولات کشاورزی مزیت نسبی داشته و یا می­تواند خلق مزیت نماید (موسسه پژوهش‌های برنامه ریزی و اقتصاد کشاورزی، 1382: 55).

اطلاعات جدول داده ـ ستانده اقتصاد ایران در سال 1380 نشان می‌دهد که بخش کشاورزی در تأمین نهاده­های سایر بخش­ها نقش مهمی ایفا کرده و توسعه‌ی سایر بخش­ها بدون توجه به بخش کشاورزی امکان‌پذیر نیست.

2-1. اشتغال، سرمایه‌گذاری و ارزش افزوده بخش کشاورزی

بخش کشاورزی در سال 1389، 13 درصد تولید ناخالص داخلی، 21 درصد ارزش صادرات غیرنفتی، حدود یک پنجم اشتغال (بانک مرکزی، 1389)، تأمین نزدیک به 80 درصد نیازهای غذایی جامعه و تأمین ٩٠ درصد نیاز مواد اولیه صنایع تبدیلی کشاورزی (بانک کشاورزی، 1389) را بر عهده داشته است.

ارزش افزوده‌ی کل بخش کشاورزی به قیمت­های ثابت 1376 در طول دوره‌ی 89‌-1352 روندی صعودی داشته به ‌طوری که از 14222 میلیارد ریال در سال 1352 به رقم 70863 میلیارد ریال در سال 1389 رسیده است. سهم ارزش افزوده کشاورزی در تولید ناخالص داخلی از 1/8 درصد در سال 1352 به 9/15 درصد در سال 1367 افزایش یافته و پس از طی روندی نزولی به رقم 1/13 درصد در سال 1389 رسیده است.

در مورد میزان سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در بخش کشاورزی، آمار و داده‌ها نشان می‌دهد که متوسط سهم تشکیل سرمایه‌ی بخش کشاورزی از سرمایه‌گذاری کل دوره‌ی 89-1352، برابر با 33/4 درصد بوده که در مقایسه با سایر بخش‌های اقتصادی، پایین‌ترین سهم بوده است. با وجود آن ‌که سهم ارزش افزوده بخش صنعت و معدن و کشاورزی از تولید ناخالص داخلی، به ترتیب 6/12 و 8/12 بوده (یعنی سهم بخش کشاورزی بیش‌تر است)، ولی سهم تشکیل سرمایه بخش صنعت و معدن از سرمایه‌گذاری کل طی همین دوره 04/14 درصد، یعنی سه برابر بخش کشاورزی بوده است. میانگین رشد سهم سرمایه‌گذاری بخش کشاورزی از کل سرمایه‌گذاری طی دهه اخیر منفی بوده، به طوری که میزان این رشد از 54/0- درصد در برنامه سوم به 1/1- درصد در برنامه چهارم و در سال 1389 نیز میزان آن حدود 1- درصد بوده است.

اشتغال، یکی دیگر از متغیرهای مهم بخش کشاورزی است. آمار و اطلاعات بانک مرکزی نشان می‌دهد که نیروی شاغل در بخش کشاورزی از 3200 هزار نفر در سال 1352 با رشد متوسط سالانه 2/0 درصد به 3390 هزار نفر در سال 1389 رسیده  و این در حالی است که سهم اشتغال بخش کشاورزی از کل اشتغال، روندی نزولی داشته و از 40 درصد در سال 1352 به حدود 15 درصد در سال 1389 رسیده است. در جدول (1)، متوسط رشد اشتغال بخش کشاورزی و سهم آن از اشتغال کل کشور طی دوره 88-1352 آمده است.

 

جدول 1.  متوسط رشد اشتغال بخش کشاورزی و سهم آن از اشتغال کل کشور طی دوره 88-1352

دوره زمانی متوسط رشد اشتغال متوسط رشد سهم اشتغال بخش کشاورزی از کل اشتغال
56-1352 43/1- 5/4-
67-1357 58/0 7/1-
72-1368 36/0 46/2-
1373 7/0
78-1374 24/1 83/1-
83-1379 04/1 5/2-
88-1384 2/1- 92/3-

منبع: گزارش‌های بانک مرکزی و یافته‌های تحقیق

 

2-2. ساختار نظام مالی و اعتباری بخش کشاورزی در ایران

در نظام مالی و اعتباری  بخش کشاورزی ایران، مهم­ترین منابع مالی بلندمدت و کوتاه‌مدت، از طریق بودجه دولت و موسسات اعتباری تأمین می­شود.

در ایران مانند سایر کشورها، دولت در زمینه­های زراعت، دامپروری، شیلات و آبزیان، جنگل‌داری و حفظ منابع طبیعی، سرمایه‌گذاری زیربنایی و تهیه زیرساخت­ها و امکانات لازم، برای فعالیت کشاورزی را فراهم ­آورده است (بانک مرکزی، 1384). اعتبارات از طریق بودجه دولت خود به دو دسته اعتبارات جاری و عمرانی تقسیم می­شود. بررسی روند اعتبارات عمرانی بخش کشاورزی به قیمت جاری نشان می­دهد که در اکثر سال‌های مورد بررسی از رشد مثبتی برخوردار بوده، به طوری­ که از 8/12 میلیارد ریال در سال 1352 با میانگین رشد 26/22 درصد به 4/3630 میلیارد ریال در سال 1389 افزایش یابد.

با وجود رشد مثبت اعتبارات عمرانی در بخش کشاورزی، سهم اعتبارات عمرانی بخش کشاورزی از کل اعتبارات عمرانی کشور دارای یک روند نزولی بوده است.

در کنار کمک‌های دولت، موسسات مالی و اعتباری نقشی مهم در تامین مالی طرح‌های بخش کشاورزی دارند.

بررسی آماری اعتبارات پرداختی بانک کشاورزی و هم‌چنین تاثیر این اعتبارات بر رشد و توسعه‌ی بخش یاد شده، زمانی اهمیت پیدا می‌کند که آمار اعتبارت به تفکیک سرمایه­ای و جاری مورد بررسی قرار گیرد.

بررسی آماری اعتبارات نشان می‌دهد که تا قبل از سال‌های 1347، بیشتر اعتبارات پرداختی به صورت جاری بوده و از سال 1347 با تأسیس بانک توسعه، سهم اعتبارت سرمایه‌ای از کل اعتبارات افزایش یافته است. طی سال­های 57-1352، به علت افزایش قیمت نفت، سهم اعتبارات سرمایه­ای از کل اعتبارات به بیش‌ترین مقدار خود طی سال­های مورد بررسی رسیده و بعد از سال 1357 با ادغام بانک توسعه و بانک تعاون کشاورزی و به دلیل اعتبارات تبصره‌ای، سهم اعتبارات سرمایه­ای از کل اعتبارات کاهش پیدا کرده است. اعتبارات پرداختی بیش‌تر در قالب اعتبارات جاری بوده است. (محور عمودی سال و محور افقی نیز اعتبارات پرداختی بانک کشاورزی به تفکیک جاری و سرمایه­ای بر حسب میلیارد ریال)

 

برای محاسبه‌ی اعتبارات اعطایی جاری و سرمایه­ای بانک­ها به بخش کشاورزی، ابتدا بر اساس رابطه‌ی بین مانده تسهیلات بانک کشاورزی و تسهیلات این بانک هم‌چنین به کمک آمار عملکرد بانک کشاورزی، حجم تسهیلات پرداختی نظام بانکی به بخش کشاورزی محاسبه شده است. سپس با استفاده از نسبت تسهیلات سرمایه­ای بانک کشاورزی به کل اعتبارات پرداختی بانک کشاورزی، تسهیلات سرمایه­ای نظام بانکی به بخش کشاورزی محاسبه گردیده است. در نهایت، با تفریق اعتبارات سرمایه­ای از کل اعتبارات پرداختی، اعتبارات جاری به دست آمده است. اعتبارات جاری به کمک شاخص ضمنی قیمت تولید بخش کشاورزی و هم‌چنین اعتبارات سرمایه­ای با استفاده از شاخص ضمنی سرمایه‌گذاری بخش کشاورزی، به قیمت­های سال 1376 تبدیل شده­اند. لازم به ذکر است که نرخ استهلاک سرمایه در بخش کشاورزی بر اساس مطالعات بغزیان (1371)، امینی و همکاران (1377) و امینی و همکاران (1384) برابر با 9/5 درصد در نظر گرفته شده است.

 

  1. پیشینه تحقیق

در یک نظام اقتصادی مبتنی بر بازار، وظیفه‌ی اصلی مؤسسات پولی و اعتباری، جمع‌آوری سپرده‌های سرگردان، تخصیص اعتبار و حفظ انضباط مالی استقراض کنندگان، تسهیل جریان پرداخت­ها، فراهم نمودن اطلاعات لازم برای واسطه​گری، کاهش ریسک و کمک به نظارت یکپارچه و هم‌چنین تکیه گاهی برای اجرای سیاست‌های پولی است. از سوی دیگر در یک نظام بانکی کارآمد، بانک مرکزی نیز کنترل تورم در سطح پایین و ثبات آن در شرایط مختلف اقتصادی را هدف اصلی سیاست​های پولی می‌داند. برای دست‌یابی به این اهداف، بانک مرکزی به طور مستقیم نمی‌تواند با استفاده از ابزارهای در اختیار خود (مانند نرخ بهره، نسبت ذخیره قانونی و غیره) ثبات تورم و سلامت نظام بانکی را تأمین نماید؛ بلکه نهاد سیاست​گذاری پولی نیاز به ارزیابی کانال​های مختلف اثرگذاری سیاست پولی بر متغیرهای اصلی کلان اقتصادی در بخش​های واقعی، مالی و ارزی دارد که به این فرایند مکانیزم انتقال پولی گفته می‌شود.

سیاست‌های پولی از طریق کانال‌های متفاوتی مانند کانال‌های نرخ بهره، نرخ ارز، کانال قیمت سایر دارایی‌ها، کانال جانشینی، کانال ثروت، کانال اعتباری، کانال ترازنامه و کانال وام‌دهی بانکی بر بخش‌های مختلف اقتصادی تاثیر‌گذار هستند که با توجه به موضوع مقاله، کانال وام‌دهی بانکی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

در کانال وام‌دهی بانکی، فرض می‌شود که اعتبارات بانکی منبع اصلی تأمین مالی بنگاه‌های کوچک و متوسط هستند، حال آن که بنگاه­های بزرگ می​توانند به طور مستقیم از طریق انتشار سهام و اوراق قرضه، به بازارهای اعتباری دسترسی داشته باشند. در صورتی که نیاز مالی بنگاه‌های کوچک و متوسط، بیشتر از وجوه داخلی آنها باشد، این بنگاه‌ها باید به سراغ منابع بانکی بروند که البته میزان دست‌یابی آنها به منابع بانکی (وام‌های بانکی) به قیمت و مقدار اعتبارات در دسترس و نیز به سیاست تعیین عرضه اعتبار بستگی دارد. فرآیند اثرگذاری سیاست پولی از طریق مکانیسم کانال وام‌دهی بانکی بدین صورت می‌باشد که اعمال سیاست پولی انقباضی از طریق ابزارهای پولی (مانند افزایش نرخ ذخایر قانونی، کاهش اعتبارات مستقیم بانک مرکزی به مجموعه بانک­ها و یا تعیین سقف اعتبارات بانک​ها)، موجب کاهش سپرده​های بانکی شده و به تبع آن اعتبارات بانکی خواهد شد. کاهش اعتبارات بانکی خود باعث کاهش سرمایه‌گذاری و بنابراین افت تولید می‌شود. اثرگذاری سیاست پولی از طریق کانال وام‌دهی بانکی مورد توجه ویژه‌ای در مطالعاتی هم‌چون برنانک و بلایندر[1] (1992)، برنانک و مشکین[2] (1993)، مشکین[3] (1955)، برنانک و گرتلر[4] (1955) و تیلور[5] (1955) قرار گرفته است.

3-1. مطالعات انجام گرفته شده

در ادامه، برخی از مطالعات انجام شده در مورد بررسی تأثیر تسهیلات بر بخش کشاورزی و سایر بخش​های اقتصادی، در دو بخش مطالعات خارجی و داخلی ارایه می​شود.

حیدری سنگلجی (1375) در مطالعه‌ای به بررسی اثر اعتبارات بر ارزش افزوده بخش کشاورزی طی دوره‌ی 72-1340 پرداخته‌ است. بدین منظور یک دستگاه معادلات هم‌زمان تدوین و ضرایب دستگاه یاد شده با استفاده از روش حداقل مربعات 3 مرحله‌ای (3sls) برآورد شده است. نتایج نشان می​دهد که اثر اعتبارات اعطایی بر انباشت سرمایه و ارزش افزوده مثبت بوده به طوری که یک درصد افزایش در اعتبارات باعث افزایش تولید به میزان 038/0 درصد می‌شود. هم‌چنین جهت بررسی اثر تسهیلات بلندمدت (سرمایه­ای) و کوتاه­مدت (جاری) بانک کشاورزی بر ارزش‌افزوده بخش کشاورزی از روش حداقل مربعات معمولی استفاده شده است. نتایج نشان می​دهد که یک میلیارد ریال افزایش در اعتبارات بلندمدت منجر به افزایش 001/0 درصد در تولید شده و ضریب اعتبارات کوتاه­مدت نیز معنادار نبوده است.

کشیش بانوسی (1378) در مطالعه‌ خود به بررسی تأثیر اعتبارات بانکی بر سر مایه‌گذاری و تولید در اقتصاد ایران با تاکید بر بخش­های صنعت و معدن و کشاورزی» طی دوره 68-1338 به روش ARDL پرداخته است. نتایج نشان می​دهد که ارتباط معناداری بین تغییر در مانده تسهیلات واقعی و تشکیل سرمایه ناخالص بدون نفت وجود دارد.

چیذری و زارع (1379) به بررسی تأثیر اعتبارات و تسهیلات اعطایی بانک​های کشاورزی و ملی بر تولیدات محصولات کشاورزی استان مازندران، مقایسه آنها با یکدیگر و هم‌چنین مقایسه ویژگی‌های فردی اعتبارگیرندگان در منطقه طی سال زراعی 74-1373 پرداخته‌اند. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که تسهیلات اعطایی هر دو بانک، تأثیر مثبت و معناداری بر تولید کشاورزان داشته و مقایسه رگرسیون وام گیرندگان دو بانک یاد شده نیز نشان‌دهنده تأثیر اعتبارات اعطایی بر میزان تولید است که تفاوت معنا‌داری با یکدیگر نیز نداشته‌اند.

بختیاری و پاسبان (1383) در مطالعه‌ای به ارزیابی اثر اعتبارات بانک کشاورزی بر اشتغال بخش کشاورزی طی دوره 79-1349 پرداخته‌اند. نتایج برآورد با استفاده از الگوی خود رگرسیونی با وقفه­های توزیعی گسترده (ARDL)  نشان می​دهد که اعتبارات بانک کشاورزی در کوتاه­مدت بر اشتغال تأثیر مثبت دارد. هم‌چنین در درازمدت، رابطه ارزش افزوده و اعتبارات بانک کشاورزی با اشتغال منفی و رابطه سرمایه‌گذاری با اشتغال مثبت است.

لطفی و احمدزاده (1386) در مطالعه خود به بررسی تاثیر تسهیلات اعطایی از سوی بانک‌های​ تخصصی بر ارزش افزوده بخش کشاورزی طی سال­های 82-1370 پرداخته‌اند. یافته​های حاصل از تحقیق با استفاده از روش OLS حاکی از وجود همبستگی مثبت بین تسهیلات اعطایی و ارزش افزوده بخش کشاورزی دارد. به این مفهوم که اگر میزان تسهیلات اعطایی بانک​های تخصصی به بخش کشاورزی یک واحد افزایش یابد، مقدار ارزش افزوده این بخش به میزان 78/2 واحد افزایش خواهد داشت.

طیبی و همکاران (1389) در مقاله خود به بررسی آثار ناشی از تخصیص تسهیلات بانکی کشور به بخش­های کشاورزی، صنعت و خدمات و اندازه​گیری روند اشتغال‌زایی آنها در دوره 85-1352پرداخته‌اند. نتایج نشان می‌دهد که با اختصاص تسهیلات بانکی به بخش­های صنعت و معدن، کشاورزی و خدمات، بخش کشاورزی از بالاترین میانگین سالانه شغل ایجاد شده و بخش خدمات از پایین‌ترین میانگین سالانه شغل ایجاد شده برخوردار بوده است.

 

بلوگیاور و گیلبرت (1990) با استفاده از الگوی عرضه و تقاضا، به بررسی اثر اعتبارات بر روی تولید بخش کشاورزی آمریکا پرداخته است. نتایج حاصل از برآورد الگو به روش OLS نشان می​دهد که طی دوره مورد بررسی (84-1940) تاثیر اعتبارات بابت مستغلات بر تولید بخش کشاورزی منفی اعتبارات اعطایی بابت غیرمستغلات، بر تولید مثبت و معنادار است.

نارانجو و هال (2003) در مقاله‌ای به بررسی اثر دسترسی به اعتبارات بر شرکت‌های تولیدی کارستاریکا طی دوره 1980-2002 پرداخته​اند. این تحقیق در مدل لاجیت پروبیت از متغیرهای «رابطه بلندمدت بنگاه با بانک«، «نسبت اعتبارات بانکی به کل بدهی بنگاه»، «تدوام اعتبارگیری از بانک»، «تغییرات دارایی برای پرداخت بدهی» و سایر متغیرها که رابطه بنگاه با بانک را نشان می‌دهد، استفاده کرده است. نتایج نشان می​دهد که دسترسی به اعتبارات بر عملکرد شرکت​های تولیدی و اشتغال آنها تأثیر مثبت دارد.

داس (2009) به بررسی نقش اعتبارات مستقیم و غیر مستقیم کشاورزی بر تولید کشاورزی هند طی سال​های 2006-2001 با استفاده از تجزیه و تحلیل داده​های پانل پویا و روش گشتاورهای تعمیم یافته[6] پرداخته است. نتایج پژوهش نشان می​دهد که میزان اعتبار مستقیم کشاورزی تاثیر مثبت و از نظر آماری قابل ملاحظه​ای در تولیدات کشاورزی داشته است. تعداد حساب​های اعتباری غیر مستقیم کشاورزی نیز تاثیر قابل ملاحظه و مثبتی بر روی تولیدات کشاورزی، اما با وقفه یک ساله داشته است. این نتایج نشان می​دهد که گرچه شکاف​های متعددی در سیستم فعلی اعتباری مانند ناکافی بودن اعتبارات به کشاورزان کوچک و نهایی، اندک بودن وام‌های میان‌مدت و بلندمدت و محدود بودن سپرده​های بانکی وجود دارد، اما اعتبارات کشاورزی هنوز هم نقش مهمی در حمایت از تولیدات کشاورزی هند دارد.

احمد (2011) در مطالعه خود به تجزیه و تحلیل تاثیر اعتبارات بر تولید بخش کشاورزی پاکستان طی دوره 1974- 2008 پرداخته است. یافته​های تجربی با استفاده از روش ARDL نشان می‌دهد که اعتبارات، نقش قابل توجهی در بخش کشاورزی داشته و اعتبارات همیشه برای کشاورزان نیازمند به خرید عوامل تولید مفید بوده است. او هم‌چنین نتیجه ​گرفته که تولید از طریق ارایه سه عامل تراکتور، چاه آب و دانه​ها افزایش یافته (اعتبارات منبع اصلی خرید این عوامل بوده) است.

مورین و همکاران (2012) در مقاله‌ی خود به بررسی تاثیر دسترسی به اعتبارات بانکی بر عملکرد اقتصادی بخش​های مهم اقتصادی کنیا با استفاده از داده​های پانل و روش گشتاورهای تعمیم یافته طی دوره 2000-2010 پرداخته است. نتایج نشان می​دهد که اعتبارات تاثیر مثبت و قابل ‌توجهی بر تولید ناخالص داخلی بخش‌های اقتصادی از جمله کشاورزی دارد.

 

 

نتیجه‌گیری

هدف این تحقیق بررسی اثر تسهیلات بانکی (به تفکیک جاری و سرمایه‌ای) بر متغیرهای کلان اقتصادی بخش کشاورزی طی سال‌های 89-1352 است. نتایج حاصل از معادلات ساختاری که بر اساس روش حداقل مربعات سه مرحله‌ای (3SLS) مورد برآورد قرار گرفته، نشان می­دهد که به طور متوسط یک درصد افزایش در اعتبارات جاری، سه متغیر ارزش افزوده، سرمایه‌گذاری و اشتغال بخش کشاورزی را به ترتیب به میزان 094/0، 057/0 و 006/0 درصد افزایش می­دهد و هم‌چنین یک درصد افزایش در اعتبارات سرمایه­ای، ارزش افزوده، سرمایه گذاری و اشتغال بخش کشاورزی را به ترتیب به میزان 04/0، 41/0 و 002/0 درصد افزایش می­دهد. اثر اعتبارات جاری بر ارزش افزوده‌ی بخش کشاورزی، بیش از اثر اعتبارات سرمایه­ای بوده که این می­تواند ناشی از روی آوردن بانک کشاورزی و سایر بانک‌های تجاری به تخصیص اعتبارات جاری به این بخش (به دلیل کم‌تر بودن ریسک ناشی از عدم پرداخت اعتبارات) باشد.

 

[1] Bernanke and Blinder

[2] Bernanke & Mishkin

[3] Mishkin

[4] Bernanke and Gertler

[5] Taylor

[6] Generalized Method of Moments.

 

The Effect of Banking Facilities on Macroeconomic Variables of Agriculture

Capital plays an important role in increasing the productivity of economic sectors like agriculture. Due to the limitations of financial and capital markets in Iran, banking resources are one of the most important factors to provide capital in the agricultural sector. The purpose of this study is to investigate the effects of the banking facilities including fixed and working capital on macroeconomic variables of agriculture during 1973-2010. To achieve the goal, 3-Stage Least Squares (3SLS) method is used. The Results represent that banks facilities have positive and significant effects on the value added, investment and employment in agriculture sector

 

نویسندگان: زریر نگین تاجی /استادیار اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی –  مهدی امیدی کیا /کارشناس ارشد اقتصاد

 

منبع: https://eco.firuzkuh.iau.ir/article_554924.html

 

ادامه مطلب
پیام ما
برای افزودن دیدگاه کلیک کنید

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پژوهش

تأثیر تغییرات اقلیمی بر رشد گلخانه‌ها؛ ضرورت بازنگری در فناوری‌های کشت

آینده کشاورزی ایران در گرو گذر از کشت سنتی به گلخانه‌های هوشمند و پایدار است. اگرچه تغییرات اقلیمی فشار مضاعفی بر هزینه‌های تولید در گلخانه‌ها وارد کرده، اما جدیدترین پژوهش‌های سازمان تات نشان می‌دهد که فناوری‌هایی نظیر مواد تغییر فازدهنده (PCMs) و انرژی‌های تجدیدپذیر می‌توانند ضمن کاهش ۳۰ درصدی مصرف آب، بهره‌وری را تا ۲۵ درصد افزایش دهند.

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: در شرایطی که تغییرات اقلیمی به یکی از مهم‌ترین چالش‌های فراروی بخش کشاورزی و امنیت غذایی کشور تبدیل شده است، نقش کشت‌های گلخانه‌ای به عنوان یک راهبرد کلیدی برای عبور از بحران کم‌آبی و افزایش بهره‌وری پررنگ‌تر از همیشه نمایان می‌شود. در این میان، دفتر شبکه دانش و رسانه‌های ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی (تات) با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نوین رسانه‌ای، به ویژه «مجله رادیویی کشاورزی» از شبکه رادیویی اقتصاد، تلاش دارد ضمن ارتباط مستمر با کشاورزان، آخرین یافته‌های علمی را به زبان ساده در اختیار آنان قرار دهد.

به گزارش داوان نیوز، برنامه‌های ترویجی این دفتر شبکه دانش و رسانه‌های ترویجی معاونت آموزش و ترویج کشاورزی، به ویژه در حوزه کشت گلخانه‌ای، رویکردی کاملاً تخصصی و مسئله‌محور به خود گرفته است. در جدیدترین قسمت از مجله رادیویی کشاورزی، دکتر یوسف احمدی، عضو هیأت علمی پژوهشکده گل و گیاهان زینتی، با بررسی تاثیر مستقیم تغییرات اقلیمی بر روند رشد محصولات گلخانه‌ای، به تحلیل چالش‌ها و فرصت‌های پیش روی این بخش پرداخت. پایگاه خبری داوان‌نیوز در این گزارش تحلیلی، ابعاد فنی این بحث را با نگاهی به آخرین فناوری‌های روز دنیا در حوزه مدیریت گلخانه‌ها توسعه داده است.

تغییر اقلیم؛ از تهدید کشاورزی سنتی تا الزام توسعه گلخانه‌ها

تغییرات اقلیمی با افزایش میانگین دمای کره زمین، نوسانات شدید در منابع آبی و تشدید تنش‌های محیطی (نظیر خشکسالی و شوری)، مدل‌های کشاورزی سنتی را با مخاطره جدی مواجه کرده است. اگرچه گلخانه‌ها به عنوان راهکاری برای تولید پایدار مواد غذایی و حفاظت از محصولات در برابر این شرایط سخت مطرح می‌شوند، اما خود نیز از تبعات این پدیده در امان نیستند. این گزارش به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه می‌توان با مدیریت علمی و فناوری‌های نوین، ضمن حفظ بقای گلخانه‌ها، آنها را به سنگری برای مقابله با ناامنی غذایی تبدیل کرد.

چالش اول: اختلال در ریزاقلیم داخلی گلخانه‌ها
رشد بهینه گیاه در گلخانه به تعادل دقیق چهار عامل اصلی وابسته است: دما، رطوبت نسبی، نور خورشید و غلظت دی‌اکسیدکربن. تغییرات اقلیمی در مقیاس کلان، این تعادل را بر هم زده است. برای مثال، افزایش دمای جهانی منجر به انباشت گرمای بیش از حد در داخل گلخانه شده و در نتیجه، هزینه‌های تهویه و سرمایش را به شدت افزایش می‌دهد. این موضوع نه‌تنها بر اقتصاد کشاورز فشار می‌آورد، بلکه مصرف انرژی و به تبع آن انتشار گازهای گلخانه‌ای را نیز بالا می‌برد.

چالش دوم: کمبود منابع آب و افزایش هزینه‌های تولید
در اقلیم خشک و نیمه‌خشک ایران، کمبود آب شیرین برای آبیاری بزرگترین محدودیت است. اگرچه سیستم‌های هیدروپونیک (کشت بدون خاک) می‌توانند بهره‌وری آب را تا ۹۰ درصد افزایش دهند، اما تأمین انرژی مورد نیاز برای سرمایش، گرمایش و پمپاژ آب در گلخانه‌ها، خود به یک چالش زیست‌محیطی و اقتصادی تبدیل شده است.

راهکارهای نوین؛ از پنل‌های خورشیدی تا میکروبیوم خاک

برای گذر از این بحران، دیگر نمی‌توان صرفاً به ساختارهای سنتی گلخانه‌ها اکتفا کرد. بررسی‌های علمی نشان می‌دهد که آینده کشت گلخانه‌ای در گرو به کارگیری فناوری‌های هوشمند و تجدیدپذیر است.

۱. بهره‌گیری از انرژی خورشیدی در ساختار گلخانه
یکی از امیدوارکننده‌ترین فناوری‌ها، ادغام پنل‌های فتوولتائیک نیمه‌شفاف در پوشش گلخانه‌ها است. تحقیقات جدید نشان می‌دهد که این پنل‌ها ضمن تولید برق (بین ۲۰ تا ۱۲۸ کیلووات ساعت در مترمربع در سال)، به عنوان سایبانی برای کاهش دمای داخلی (تا ۳ درجه سانتی‌گراد) عمل کرده و مصرف آب را تا ۲۹ درصد کاهش می‌دهند. این یعنی یک گلخانه می‌تواند همزمان به یک نیروگاه کوچک تولید انرژی و یک واحد کارآمد کشاورزی تبدیل شود.

۲. ذخیره‌سازی انرژی با مواد تغییر فازدهنده (PCMs)
نوسانات شدید دمایی به ویژه در شب‌های سرد و روزهای گرم، یکی از معضلات اصلی گلخانه‌داران است. استفاده از مواد تغییر فازدهنده (PCMs) که مانند یک باتری حرارتی عمل می‌کنند، می‌تواند دمای گلخانه را در ساعات حیاتی شبانه بین ۱ تا ۲ درجه افزایش داده و نوسانات روزانه را تا ۵ درجه کاهش دهد. این فناوری با تثبیت دما، تنش محیطی را از گیاه گرفته و کیفیت محصول نهایی را افزایش می‌دهد.

۳. غنی‌سازی دی‌اکسیدکربن (CO2)
برخلاف تصور عمومی، افزایش غلظت دی‌اکسیدکربن در محیط گلخانه (البته به صورت کنترل شده) می‌تواند به نفع گیاهان تمام شود. غنی‌سازی CO2 در محیط‌های بسته به ویژه برای گیاهان دارای مسیر فتوسنتزی C3 (مانند گوجه‌فرنگی، خیار و کاهو) موجب افزایش چشمگیر فتوسنتز و بهبود جذب نیتروژن می‌شود. رویکرد نوین در این حوزه، استفاده از CO2 بازیافتی از منابع صنعتی است که ضمن کاهش وابستگی به کودهای شیمیایی (تا ۵۰ درصد)، به اقتصاد چرخشی نیز کمک می‌کند.

۴. انقلاب میکروبی؛ تقویت خاک از درون
کشاورزی گلخانه‌ای مدرن به دنبال کاهش مصرف سموم و کودهای شیمیایی است. در این مسیر، مهار «میکروبیوم خاک» یک راهبرد تحول‌آفرین محسوب می‌شود. استفاده از کودهای زیستی، بیوچار و محرک‌های میکروبی می‌تواند ضمن کاهش ۲۰ تا ۴۰ درصدی مصرف کودهای شیمیایی، مقاومت گیاه را در برابر تنش‌های ناشی از شوری و خشکی افزایش دهد. این روش نه تنها اقتصادی است، بلکه از طریق ترسیب کربن در خاک، به کاهش اثرات تغییرات اقلیمی نیز کمک می‌کند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی، تغییرات اقلیمی اگرچه تهدیدی جدی برای کشاورزی ایران است، اما می‌توان آن را به فرصتی برای نوسازی و ارتقای سیستم‌های تولید تبدیل کرد. تجربه جهانی نشان می‌دهد که گلخانه‌های نسل جدید با بهره‌گیری از انرژی‌های تجدیدپذیر، فناوری‌های کنترل هوشمند ریزاقلیم و مدیریت زیستی خاک، نه تنها در برابر تغییرات اقلیمی مقاوم‌تر می‌شوند، بلکه به صرفه‌ترین واحدهای تولید محصول نیز محسوب می‌شوند.

نقش نهادهای ترویجی مانند سازمان تات در این میان، تسهیل انتقال این فناوری‌ها به مزارع و گلخانه‌های خرد و کلان کشور و بومی‌سازی آنها متناسب با اقلیم‌های مختلف ایران است. آینده کشاورزی ایران در گرو تصمیم‌گیری برای گذار از روش‌های سنتی و سرمایه‌گذاری هدفمند بر روی این فناوری‌های نوین و سازگار با محیط زیست خواهد بود.

ادامه مطلب

اسلایدر

آینده هوش مصنوعی در کشاورزی: تحول یا نمایش؟

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: پتانسیل تحول‌آفرینی هوش مصنوعی در کشاورزی انکارناپذیر است. اما این پتانسیل تنها زمانی به واقعیت می‌پیوندد که از مرحله نمایش و اثبات مفهومی فراتر رفته و به سمت اجرای عملیاتی و تأثیرگذاری واقعی حرکت کند.

به گزارش جواد احمدی خبرنگار داوان نیوز، در سال‌های اخیر، شاهد تبلیغات گسترده‌ای با این محور بوده‌ایم که «هوش مصنوعی کشاورزی را متحول خواهد کرد». از سامانه‌های ملی نظارت بر آفات گرفته تا داشبوردهای هوشمند حکمرانی، هوش مصنوعی به‌عنوان یک بازی‌ساز کلانی معرفی می‌شود که می‌تواند از سطح سیاستگذاری ملی تا مزرعهٔ کشاورز خرد، اثرگذار باشد. اگرچه این دیدگاه، جذاب و آینده‌نگرانه به نظر می‌رسد، اما در عمل با خطر ساده‌انگاری مواجه است. اکنون زمان آن فرا رسیده که پرسشی دشوارتر را مطرح کنیم: آیا ما برای ایجاد تأثیر می‌سازیم، یا صرفاً برای ایجاد هیاهو و دیده شدن؟

این مقاله به بررسی چالش‌ها و الزامات این گذار می‌پردازد.

وضعیت موجود: شتاب واقعی، اما پراکندگی عملی
طی سال گذشته، شاهد پیشرفت‌های قابل توجهی در این حوزه بوده‌ایم. شرکت‌هایی مانند Farmitopia و Plantix قابلیت‌های بینایی رایانه‌ای را برای تشخیص و مدیریت آفات و بیماری‌ها به نمایش گذاشته‌اند. از سوی دیگر، شرکت‌هایی مانند Sarvam.ai پتانسیل مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) و سیستم‌های استدلال (Reasoning Systems) را در ارائه مشاوره‌های کشاورزی و پشتیبانی از سیاست‌گذاری داده‌بنیان نشان داده‌اند. حتی نهادهای دولتی مانند وزارت کشاورزی و رفاه کشاورزان (MoA&FW) نیز در پذیرش این فناوری پیشگام بوده‌اند؛ از توسعه چت‌بات‌های پاسخگو به شکایات (مانند e-Mitra) تا تأسیس مراکز excellence در مؤسسات بزرگی مانند IIT Ropar.

با این حال، در کنار این شتاب واقعی، یک پراکندگی نگران‌کننده نیز به چشم می‌خورد: حجم انبوهی از پروژه‌های پایلوت غیرمرتبط، طرح‌های مفهومی با همپوشانی فراوان و تعداد بسیار محدودی از ابتکارات که فراتر از یک منطقه یا بازه زمانی آزمایشی محدود گسترش یافته‌اند. به نظر می‌رسد زمان زیادی صرف اثبات این می‌شود که «هوش مصنوعی می‌تواند کاری را انجام دهد»، در حالی که باید بر این سوال تمرکز کرد که «هوش مصنوعی چه کاری *باید* انجام دهد و چگونه می‌تواند در سطح مزرعه به کار گرفته شود».

چالش اصلی: جهت‌گیری، نه فناوری
مسئله بنیادین، کارایی یا عدم کارایی هوش مصنوعی نیست. مشکل اصلی این است که آیا ما از این فناوری برای حل مسائل واقعی و صحیح استفاده می‌کنیم، یا صرفاً آن را به زور بر مسائلی که *ما* به‌عنوان مشکل درک می‌کنیم، تحمیل می‌کنیم.

برای نمونه، یک چت‌بات چندزبانه که به کشاورز می‌گوید چه زمانی بذر خود را بکارد، در نگاه اول تاثیرگذار است. اما این برداشت تا زمانی پایدار است که متوجه شویم این سامانه، رطوبت خاک محلی یا پویایی‌های اقلیم-کشاورزی (Agro-climatic) منطقه را در نظر نمی‌گیرد. نمونه دیگر، داشبوردهای مدیریتی هستند که در کنفرانس‌ها بسیار شیک به نظر می‌رسند، اما غالباً فاقد همان جزئیات ریز و حیاتی هستند که یک افسر منطقه‌ای برای تصمیم‌گیری در سطح مزرعه به آن نیازمند است.

ما هنوز با هوش مصنوعی به عنوان یک «ارتقاء» (Upgrade) برخورد می‌کنیم، نه یک «بازطراحی» (Redesign). حال آنکه کشاورزی – بیش از几乎 هر صنعت دیگری – به سامانه‌هایی نیاز دارد که به‌صورت عمیقاً محلی، به شکلی با دقت و با وسواس و برای رویارویی با تغییرپذیریِ پرریسک محیطی ساخته شده باشند. اکثر مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) و موتورهای استدلال موجود، برای این وظیفه خاص آموزش ندیده‌اند.

نقشه راه: فقدان استراتژی در پس ادغام‌های فناورانه
اگرچه مذاکراتی برای هم‌پیوندی تلاش‌های IndiaAI، Sarvam.ai، مؤسسات آیتی‌آی (IITs) و تأمین‌کنندگان مالی مختلف در جریان است – که حرکتی مثبت است – اما یک نقشه راه نباید صرفاً به فهرستی از ادغام‌های فنی تقلیل یابد. یک استراتژی جامع باید به پرسش‌های دنیای واقعی پاسخ دهد:
* مالکیت داده‌ها در اختیار کیست؟
* چه نهادی مسئول حسابرسی و مدل‌ها است؟
* هنگامی که یک توصیه هوش مصنوعی به خطا می‌رود، مسئولیت و مکانیزم جبران خسارت چیست؟

ما شاهد ظهور ماژول‌های استدلال برای سیاست‌گذاری، دستیاران هوش مصنوعی برای ارائه طرح، و حتی ربات‌های واتس‌اپی با حمایت مالی متا بوده‌ایم. اما آنچه هنوز دیده نمی‌شود، یک لایه زیرساختی یکپارچه و unit است که این اجزای پراکنده را به هم پیوند زده و از همکاری آن‌ها اطمینان حاصل کند.

آینده مطلوب – مشاوره‌های بلادرنگ، حکمرانی تطبیقی و حلقه‌های بازخورد میدانی – تنها در صورتی محقق خواهد شد که ابزارها نه صرفاً برای «قابلیت»، بلکه برای «بافت» (Context) طراحی شده باشند. این امر مستلزم همکاری مستقیم و تنگاتنگ با سازمان‌های کشاورزی، ادارات منطقه‌ای و مروجان محلی است، نه صرفاً استقرار یک مدل آموزش‌دیده در محیط آزمایشگاهی.

هشدار: خطر راه‌حل‌گرایی صرف فناورانه (Tech-Solutionism)
بیایید اشتباهات امواج قبلی فناوری را تکرار نکنیم؛ جایی که ابزارهای دیجیتال بدون توجه به حقایق و واقعیت‌های میدانی عرضه شدند. در حوزه فناوری کشاورزی، دقت نادرست می‌تواند بسیار خطرناک باشد. یک تاریخ کشت اشتباه یا یک توصیه نادرست برای سموم دفع آفات، تنها یک «باگ UX» نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای نابودی کامل محصول و بروز یک بحران مالی برای کشاورز باشد.

و باید صادق بود: بسیاری از این ابتکارات هوش مصنوعی هنوز در مراحل اولیه خود قرار دارند. برخی از موتورهای استدلال (سیستم‌هایی که برای تحلیل، استنتاج و تصمیم‌گیری آگاهانه طراحی شده‌اند) هنوز در حال توسعه هستند و آزمون میدانی گسترده‌ای را پشت سر نگذاشته‌اند. مجموعه داده‌ها اغلب ناقص هستند. یکپارچه‌سازی با سامانه‌های دولتی مانند Agristack هنوز در حد طرح‌های کاغذی باقی مانده است. بدون تعهد جدی و بلندمدت به توسعه مبتنی بر بازخورد، ما در معرض خطر ایجاد سیستم‌های درخشانی هستیم که ماندگار نمی‌شوند.

راهکار پیشنهادی: آنچه باید تغییر کند
برای حرکت رو به جلو، تمرکز بر موارد زیر ضروری است:

1. طراحی مأموریت‌محور (Mission-Driven Design): توسعه ابزارها باید بر اساس «نقاط درد واقعی» کشاورزی باشد، نه صرفاً بر اساس قابلیت‌های موجود یک مدل خاص.
2. هماهنگی بین‌وزارت‌خانه‌ای: در مواردی که یک ماژول استدلال واحد می‌تواند به بخش‌های مختلفی مانند کشاورزی، بهداشت و آموزش خدمت کند، باید به سمت ساخت زیرساخت‌های مشترک حرکت کرد، البته با تعریف واضح لایه‌های خاص هر domain.
3. حلقه‌های پاسخگویی (Accountability Loops): تأمین‌کنندگان مالی و وزارتخانه‌های مربوطه باید بر معیارهای longitudinal (پایش impact در بلندمدت) تأکید کنند، نه صرفاً گزارش موفقیت یک پروژه آزمایشی.
4. مشارکت میدانی (Ground-Up Participation): بهترین راه‌حل‌های هوش مصنوعی، صرفاً از دفاتر بنگلور یا دهلی نو بیرون نمی‌آیند، بلکه از طریق طراحی مشترک (Co-design) با ذی‌نفعان واقعی در ماندلا، باراماتی و نالگوندا شکل می‌گیرند.

به گزارش خبرنگار اخبار روزانه کشاورزی، هند در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. این کشور پتانسیل آن را دارد که در ایجاد سامانه‌های هوش مصنوعی کشاورزی که هم فراگیر هستند و هم به بافت محلی آگاهند، پیشگام شود. اما برای تحقق این امر، باید فراتر از شعارهای پرطمطراق و پروژه‌های کوتاه‌مدت حرکت کنیم. مسئله صرفاً «متحول کردن کشاورزی با هوش مصنوعی» نیست، بلکه «درک کشاورزی به اندازه‌ای عمیق است که هوش مصنوعی بتواند واقعاً به آن کمک کند» است.

پتانسیل بسیار زیاد است. اما اگر با اجرای دقیق، مسئولانه و مبتنی بر نیاز واقعی همراه نشود، این پتانسیل تنها روی کاغذ باقی خواهد ماند.

ادامه مطلب

اسلایدر

کشاورزی آینده: احیا به جای استخراج

منتشر شده

در

پایگاه خبری داوان نیوز: کشاورزی احیاکننده؛ پشتوانه علمی محکمی برای منافع زیست محیطی کسب می‌کند.

به گزارش اخبار روزانه کشاورزی«داوان نیوز»، بر اساس یک بررسی جامع علمی جدید که در مجله معتبر کشاورزی و علوم زیستی CABI منتشر شد، کشاورزی احیاکننده (Regenerative Agriculture) به عنوان یک راهبرد کلیدی برای مقابله با تخریب خاک، اختلالات آب‌وهوایی و زوال اکولوژیکی، از پشتوانه علمی فزاینده‌ای برخوردار است.

این بررسی که توسط دکتر نیکلاس باردزلی از دانشگاه ریدینگ انجام شده است، با تکیه بر آخرین تحقیقات بوم‌شناسی خاک و مطالعات موردی، به واکاوی ظهور، تعاریف و مبانی علمی این جنبش نوپا پرداخته و آن را نه به عنوان مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های ثابت، بلکه به عنوان یک تغییر پارادایم در تولید غذا معرفی می‌کند که بر بازسازی چرخه‌های اکولوژیکی و دستیابی به نتایج قابل اندازه‌گیری در سلامت خاک تأکید دارد.

بازتعریف یک مفهوم: از حفظ تا احیا
به گزارش این پژوهش، اگرچه کشاورزی احیاکننده توجه جهانی را به خود جلب کرده، اما تعریف واحد و مورد اجماعی برای آن وجود ندارد. دکتر باردزلی در این بررسی پیشنهاد می‌دهد که کشاورزی احیاکننده باید به عنوان کشاورزی تعریف شود که با چرخه‌های طبیعی مواد مغذی، کربن و آب همکاری و آنها را تقویت می‌کند. تمرکز اصلی این تعریف بر خروجی‌هایی مانند بهبود عملکرد خاک، افزایش فعالیت بیولوژیکی و تقویت تاب‌آوری سیستم است که انعطاف‌پذیری لازم برای تطبیق با شرایط مختلف اقلیمی و زراعی را فراهم می‌آورد.

علم پشت احیا: خاک به عنوان یک ابر ارگانسم زنده
یافته‌های کلیدی این بررسی، فرضیات سنتی در مورد تشکیل و حاصلخیزی خاک را به چالش می‌کشد. برخلاف باور رایج مبنی بر غیرقابل برگشت بودن تخریب خاک، شواهد علمی نشان می‌دهند که فرآیندهای بیولوژیک—به ویژه تعاملات بین گیاهان و میکروب‌ها—می‌توانند مواد آلی و ساختار خاک را با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه پیش‌تر تصور می‌شد، بازسازی کنند. روش‌هایی مانند کشت پوششی، کاهش یا حذف شخم، ادغام دام در سیستم زراعی و استفاده از نهاده‌های بیولوژیک، با تقویت “شبکه غذایی خاک”، این فرآیندهای ترمیمی را فعال می‌کنند.

مزایای چندگانه: از آب‌وهوا تا سلامت جامعه
این بررسی به مزایای چندجانبه کشاورزی احیاکننده اشاره می‌کند که فراتر از مرزهای مزرعه است. این مزایا شامل افزایش ذخیره کربن در خاک (کمک به کاهش تغییرات آب‌وهوایی)، کاهش وابستگی به نهاده‌های مصنوعی، احیای تنوع زیستی، افزایش تاب‌آوری در برابر خشکسالی و بیماری‌ها، و حتی ارتقای سلامت عمومی از طریق بهبود کیفیت مواد غذایی و غنای میکروبیوم خاک است.

چالش‌های پیشِ رو و الزامات سیاستی
با وجود این پتانسیل بالا، گزارش حاضر به موانع مهمی در مسیر پذیرش گسترده این روش‌ها اشاره می‌کند. کمبود بودجه بلندمدت برای پژوهش‌های سیستمی، تعاریف محدود از شیوه‌های مبتنی بر شواهد، و ناکافی بودن چارچوب‌های سیاستی—مانند برنامه‌های حمایتی—که از این تغییر سیستمیک پشتیبانی کنند، از جمله این موانع هستند. همچنین هشدار داده شده که رویکردهای مبتنی بر گواهینامه و بازار، در صورت عدم نظارت دقیق، خطر “سبزشویی” (Greenwashing) و تضعیف یکپارچگی زیستمحیطی این جنبش را در پی دارند.

این بررسی در پایان از سرمایه‌گذاران، محققان و نهادهای سیاست‌گذار می‌خواهد تا در پژوهش‌های سیستمی سرمایه‌گذاری کنند، دانش بومی کشاورزان را به رسمیت بشناسند و از سیاست‌های حمایتی مبتنی بر مکان و نظارت دقیق بر نتایج زیستمحیطی بهره بگیرند.

درباره مجله CABI Agriculture and Bioscience:
این مجله یک ژورنال دسترسی آزاد است که پژوهش‌های بین‌رشته‌ای با کیفیت بالا در زمینه‌های کشاورزی، امنیت غذایی و علوم زیستی را منتشر می‌کند.

ادامه مطلب
پیام ما

پرطرفدار

کلیه حقوق این پایگاه خبری متعلق به داوان‌نیوز است.